فصل اول: مقالات علمی و تخصصی

document کدینگ پیش درآمدی بر ساختار مدیریت منابع در زنجیره تامین

document تحلیلی بر مدیریت زنجیره تامین نظامی آمریکا و تبیین عوامل تاثیر گذار بر آن

document کلید گشایش در لجستیک و مدیریت محموله ها در زنجیره تامین sscc

کدینگ پیش درآمدی بر ساختار مدیریت منابع در زنجیره تامین

چکيده

امروزه مدیریت زنجیره تأمین به عنوان یکی از مبانی زیرساختی پیاده‌سازی کسب‌وکار الکترونیک در دنیا مطرح است. براي مديريت مؤثر در اين حوزه، وجود ابزارها و زيرساختهاي اطلاعاتي ضروري است. مديريت منابع سازماني يكي از ابزارهاي مؤثر در مديريت زنجيره تأمین سازمانهاي بزرگ است كه پيادهسازي آن نيازمند بسترهاي شناسايي و ره‌گیری ميباشد. مركز ملي شماره‌گذاری كالا و خدمات با توجه به توانمندي در زمينه ارائه كد و شناسه اقلام و پیاده‌سازی كد ملي در سطح سازمان‌هاي مختلف كشور، می‌تواند به عنوان يك مدعي و متولي در اين حوزه وارد شده و بسترهاي مورد نياز را در زمينه مديريت منابع سازماني يا ERP متناسب با وضعيت صنعت ملي ايران فراهم آورد.
این مقاله برخی از بهترین ابزارها و تکنیکها را به منظور بهبود مديريت زنجيره تأمین و اهميت كدگذاري را براي مديريت منابع سازماني معرفي می‌کند.

1- مقدمه

زمان چندانی از قدرت بلامنازع تولیدکنندگان و عرضه‌کنندگان در بازار نمی‌گذرد. سال‌هایی که عرضه، تولید‌محور بود و تولیدکننده سلطان بی‌چون‌وچرای بازار. در چنان بازاری، کیفیت و انتظارات مشتری جایگاهی نداشته و رقابت مشکل‌ساز نبود؛ اما تنها ظرف چند دهه با حضور تولیدکنندگان نوظهور و عرضه بیش از تقاضا، مشتری قدرت تعیین‌کننده بازار شد و جلب نظر مشتری سبب رقابت روزافزون بین تولیدکنندگان و عرضه‌کنندگان.
در گذشته هر مرکز تولیدی با اهمیت دادن به تعداد محصول تولید شده، سعی در افرایش سهم خود در بازار داشت. پس از گذشت چند دهه مراکز تولیدی در ارائه کالای با کیفیت برای جذب مشتریان گام برداشتند. در دهههای اخیر پیشگامان صنعت اصلیترین شرط را برای رسیدن به سهم بیشتری از بازار فروش، برآوردن نیازها و خواستههای مشتریان میدانستند.
امروزه در بازار رقابتي موجود، بنگاه‌هاي اقتصادي و توليدي ناچار به رعایت اصولی شدند که ضمن برآورده کردن نیازها و انتظارات مشتری، تنوع و حق انتخاب ایجاد کرده و قیمت را کاهش دهد. در چنین شرایطی بنگاهها علاوه بر پرداختن به سازمان و منابع داخلي، خود را به مديريت و نظارت بر منابع و اركان مرتبط خارج از سازمان نيازمند يافته‌اند. علت اين امر در واقع دستيابي به مزيت يا مزاياي رقابتي با هدف كسب سهم بيشتري از بازار است. بر اين اساس فعاليتهايي نظير برنامه‌ريزي عرضه و تقاضا، تهيه مواد، توليد و برنامه‌‌ريزي محصول، خدمات نگهداري كالا، كنترل موجودي، توزيع، تحويل و خدمات مشتريان كه قبلاً همگي در سطح شركت انجام مي‌شدند، اينك به سطح زنجيره تأمین (عرضه) انتقال پيدا كرده است.
مدیریت زنجیره تأمین بر یکپارچه‌سازی فعالیت‌های زنجیره تأمین و نیز جریانهای اطلاعاتی مرتبط با آنها تأکید داشته و این مهم از طریق بهبود در روابط و فعالیت‌های زنجیره در جهت دستیابی به مزیت رقابتی قابل اتکا و مستدام، حاصل می‌شود.
در حالت کلی زنجیره تأمین از دو یا چند سازمان تشکیل می‌شود که رسماً از یکدیگر جدا هستند و به وسیله جریان‌های مواد، اطلاعات و جریانهای مالی به یکدیگر مربوط می‌شوند. این سازمان‌ها می‌توانند بنگاههایی باشند که مواد اولیه، قطعات، محصول نهایی و یا خدماتی چون توزیع، انبارش، عمده‌فروشی و خرده‌فروشی ارائه می‌کنند. در اين نگرش مصرف‌کننده نهایی نیز یکی از این اركان زنجيره تأمین در نظر گرفته می‌شود.
مديريت زنجيره تأمین (SCM) در واقع مديريت ارتباطات است. با بياني واضح‌تر، يك زنجيره تأمین تنها زنجيرهاي از فعالیت‌های تجاري به صورت ارتباطات یک‌به‌یک يا بنگاه به بنگاه نیست، بلكه شبكهاي از فعالیت‌های تجاري و ارتباطات بين آنها در یک فرآیند تکمیلی است.
«مديريت زنجيره تأمین» فرصت‌هایی را براي حصول يك تشديد مثبت در يكپارچهسازي و مديريت درون شركتي و بين شركتي پيشنهاد ميكند. در اين حالت، «مديريت زنجيره تأمین» با مزیت‌های فرايندهاي تجاري در ارتباط بوده و روش جديدي را براي مديريت فعالیت‌های تجاري و ارتباطات با ساير اعضا در زنجيره تأمین ارائه ميدهد.
در اين مقاله زنجیره تأمین، مدیریت زنجیره تأمین، راهكارهای زنجیره تأمین، ابزارها و تأثیر کدگذاری بر آنها و درنهایت راهكار مركز ملي شماره‌گذاری كالا و خدمات براي مديريت منابع در زنجيره تأمین مورد بررسی قرار گرفته است.

2- تاريخچه

در دو دهه 60 و 70 میلادی، سازمان‌ها برای افزایش توان رقابتی خود تلاش می‌کردند تا با استانداردسازی و بهبود فرایندهای داخلی خود محصولی با کیفیت بهتر و هزینه کمتر تولید کنند. در آن زمان تفکر غالب این بود که مهندسی و طراحی قوی و نیز عملیات تولید منسجم و هماهنگ پیش‌نیاز دستیابی به خواسته‌های مشتري و درنتیجه کسب سهميه بيشتر در بازار است. به همین دلیل سازمان‌ها تمام تلاش خود را بر افزایش کارایی معطوف می‌کردند. در اين دیدگاه سنتی هر شرکتی تا حد امکان عملیات تولیدی را در درون سازمان خود انجام می‌داد.
در دهه 80 میلادی با افزایش تنوع در الگوهای مورد انتظار مشتریان، سازمان‌ها به طور فزاینده‌ای به افزایش انعطاف‌پذیری در خطوط تولید و توسعه محصولات جدید برای ارضای نیازهای مشتریان روي آوردند. در دهه 90 میلادی، به همراه بهبود در فرایندهای تولید و به‌کارگیری الگوهای مهندسی مجدد، مدیران بسیاری از صنایع دریافتند که برای ادامه حضور در بازار تنها بهبود فرایندهای داخلی و انعطاف‌پذیری در توانایی‌های شـــــرکت کافی نیست بلکه تأمین‌کنندگان قطعات و مواد نیز باید موادی با بهترین کیفیت و کمترین هزینه تولید کنند و توزیع‌کنندگان محصولات نیز باید ارتباط نزدیکی با سیاست‌های توسعه بازار تولیدکننده داشته باشند؛ به عبارتي مباحثي چون كارايي، اثربخشی و كيفيت از محدوده‌های سازمان به خارج آن تسري يافته و مفاهيمي چون كنترل كيفيت جامع و بهره‌وري جامع كل را در بر ميگيرد. با چنین نگرشی، رویکردهای زنجیره تأمین و مدیریت آن پا به عرصه وجود نهاد. از طرف دیگر با توسعه سریع فناوری اطلاعات در سال‌های اخیر و کاربرد وسیع آن در مدیریت زنجیره تأمین، بسیاری از فعالیت‌های اساسی مدیریت زنجیره با استفاده از روش‌های جدید راحت‌تر انجام می‌شود. اين مسئله اهميت لزوم بازنگري در مديريت زنجيره تأمین و ايجاد بسترهای لازم را بيشتر از پيش مشخص می‌کند. .
زنجیره تأمین در دهه‌های اخیر سه دوره تغییر را طی کرده است.
در اولین دوره تمرکز بر این نکته بود که چگونه میتوان عملیات را در کل زنجیره تأمین کاراتر نمود. در دومین دوره توجه از کارایی به اثربخشی تغییر کرد تا تسهیم ایدهها و تجربیات در سطح تأمین‌کنندگان و دیگر اركان در مدیریت زنجیره تأمین رخ دهد. در دوره سوم بعضی شرکتها به اين نتيجه رسیده‌اند كه انجام فعاليتها به صورتی کارا و اثربخش (بهرهور) مستلزم گسترش زنجیره تأمین در میان صنایع است تا شرکت‌ها بتوانند در درون صنایع فعالیت کنند بنابراين بررسی چگونگی اين نوع فعاليت در دستور كار آنان قرار گرفته است. .
چنانكه شرح داده شد با بررسی خط مشیهای موجود از گذشته تا به حال، تغییر توجه صنعتگران را از تولیدی محور به مشتری محور شاهد خواهیم بود. در گذشته شرکت‌هایی که در عرضه کالا یا گروهی از کالاها با هم کار می‌کردند، سعی داشتند تا از یکدیگر جدا باشند و بر حفظ یا بهبود عملکرد خود تمرکز کنند. در دیدگاه جدید، سطوح مختلف تولیدی با یکدیگر رابطهای منسجم داشته، تعهدها بلندمدت بوده و هر شرکتی در تلاش برای هماهنگی با زنجیره تأمین کلی و کسب سود بیشتر در این راستا است.
ابزارهايي چون ERP،MRP و CRM به كمك صنايع آمده است تا با دريافت نظرات مشتري و برنامه‌ریزی منابع و مواد مورد نياز، بنگاه‌ها را براي ساماندهي برنامه‌های توليد و ارتقا و بهبود سيستم داخلي در رقابت تنگاتنگ و فشرده امروزي ياري ميكنند.
در دیدگاه مدیریت زنجیره عرضه، تمامی شرکتهایی که در تولید محصول نقش دارند، مانند حلقههای یک زنجیر، به یکدیگر متصل‌اند و سعی در ارائه خدمت بهتر به مصرف‌کننده نهایی محصول دارند. در اين راستا شرکتها تا حد امکان به یکدیگر کمک کرده و تنها به ارتقا خود فکر نمیکنند و اطلاعات موجود در یک شرکت را متعلق به زنجيره تأمین میدانند.

تعاريف و علائم اختصاری

زنجیره تأمین: زنجیره تأمین یا زنجيره عرضه يك گروه به هم وابستهاي از شركتهاست كه براي ايجاد هماهنگي در جهت كسب اهداف مشترك متقابل شكل گرفتهاند. این زنجیره وظیفه تأمین یا عرضه اقلام مشخصی را از اولین تأمین‌کننده تا آخرین مصرف‌کننده برعهده دارد.
مدیریت زنجیره تأمین: مديريت زنجيره تأمین به دنبال یکپارچه‌سازی واحدهای سازمانی در طول زنجیره تأمین و هماهنگسازی جريان مواد، اطلاعات و جريانهای مالی به منظور برآوردن تقاضای مشتری و با هدف بهبود رقابت‌پذیری است.
لجستیک: لجستيك مرتبط با فعالیت‌های پشتيباني از عمليات زنجيره تأمین است. اين واژه كه اولين بار در پشتيباني واحدهاي نظامي بكار رفت به مفهوم تدارك، آمادگي، پشتيباني، حمل‌ونقل و كارپردازي زنجيره تأمین است. لجستيك شامل یکپارچه‌سازی اطلاعات، حمل‌ونقل، موجودي، انبار، جابه جايي كالا و بسته‌بندی است.
اثربخشي: عبارت است از درجه يا ميزاني که سازمان به هدف‌های مورد نظر خود نائل می‌آید. اثربخشي يک مفهوم کلي دارد و به صورت کلي دربرگيرنده تعداد زيادي از متغيرهاست و به شكل خلاصه انجام كارهاي درست يا خروجي واقعي به خروجي پیش‌بینی شده تعريف ميشود.
کارایی چيست: واژه کارایی معني محدودتري دارد و عبارت است از مقدار منابعي که براي توليد يک واحد محصول به مصرف رسيده است. به شكل خلاصه كارايي انجام درست كارها يا نسبت منابع مصرفي واقعي به منابع مصرفي پيش‌بيني شده تعريف ميشود.
بهره وري جامع كل: بهرهوري يعني ميزان رسيدن به اهداف به صورتي مؤثر و با استفاده از حداقل منابع و امکانات. بهره‌وري جامع كل عبارت است از حاصل تمامي ستاندهها بر كل نهادهها با در نظر گرفتن ستانده‌ها و داده‌هاي غير ملموس. يا به شكل خلاصه انجام درست كارهاي درست.
مديريت کيفيت فراگير (TQM): کاربرد روشهاي کمي و نيروي انساني براي بهبود تمامي فرايندها در سازمان و پيشي گرفتن از نيازهاي مشتري، چه در زمان حال و چه در آينده است. در اين ديدگاه تمامي اركان تأمین يعني تمامي پرسنل، نيروهاي انساني، فرايندها و سيستم‌ها در بخش‌های تأمین‌کنندگان، تولیدکنندگان و عرضه‌کنندگان حتي مشتريان در كيفيت دخيل هستند.
قابل رویت بودن زنجیره تأمین: قابل رویت بودن زنجيره تأمین به عنوان در دسترس بودن (به اشتراک‌گذاری) و شفافیت اطلاعات در مورد محصولات (کیفیت، محل، نقطه فروش، داده و غیره) بین بازیگران مختلف زنجیره تأمین تعریف میشود.
چابکی زنجيره تأمین: توانايي يك زنجيره تأمین براي واكنش سريع به تغييرات موجود در بازار و نيازهاي مشتريان است. زنجيره تأمین چابك را می‌توان ساختاري با سرعت متناسب با خواسته‌ها و انتظارات مشتريان و كاركنان دانست كه در آن، هر سازماني می‌تواند استراتژي‌هاي کسب‌وکار، فرايندها، ساختار و سيستم‌هاي اطلاعاتي خود را به فراخور وضعیت مورد بازنگری قرار دهد.
یکپارچگی زنجیره تأمین: امروزه با توجه به چالش‌های پیش رو و هزینه زیاد موجودی‌هایی که در سیستم‌های عرضه گسسته برای پاسخ‌گویی به مشتریان لازم است و نیز افزایش سطح ارائه خدمت به مشتریان، شرکت‌ها باید با یکدیگر در زنجیره‌ها یا شبکه‌های تأمین و نه به صورت جزیره‌های دور افتاده از هم کار کنند؛ بنابراین، یکی از عوامل کلیدی موفقیت زنجیره‌های تأمین فراهم آوردن امکان همیاری و همکاری اعضای آنها است. این سطح از همکاری را یکپارچه‌سازی زنجیره تأمین می‌نامند.
انعطافپذيري زنجیره تأمین: انعطافپذیری به معنای «توانایی متفاوت بودن با توجه به نیازها به هر اندازه که دوست دارید» است. انعطاف‌پذیری توانایی انطباق به شیوه‌ای برگشت‌پذیر، با یک وضعیت موجود – به عنوان وضعیتی مخالف با سیر تکاملی سازمان که غیر قابل برگشت است- میباشد. انعطاف‌پذیری ممکن است به عنوان توانایی برای تغییر و یا واکنش نشان دادن با کمترین خسارت ممکن از نظر زمان، تلاش، هزینه و یا عملکرد تعریف شود.
اثر شلاقی: تقویت تغییرپذیری تقاضا از پایین زنجیره به سمت بالای زنجیره را اثر شلاقی می‌نامند. دلیل اصلی این طرز اسم‌گذاری این است که تقویت تغییرپذیری در تقاضا غیرخطی است؛ یعنی تغییری کوچک در تقاضای مشتری نهایی به صورت چند برابر خود را در تقاضای کارخانه نشان می دهد.
ERP: يک سيستم مديريت کسب‌وکار است که تمام فعالیت‌های تجاري شامل برنامه‌ريزي، توليد، فروش و بازاريابي را ايجاد و هماهنگ مي‌نمايد.
ردیابی و رهگیری: به توانایی یک سیستم در ارائه گزارش -بر اساس مؤلفه‌هایی مانند تأمین‌کننده و شيفت كاري توليد كه داده اصلي كالا محسوب می‌شوند- از وضعیت جاری (Tracking يا رهگيري محل قطعات را در عملیات تولید و انبار داخل شركت) یا سوابق محصولات (Tracing يا رديابي شامل مبدا و مقصد و جابجایی‌های مالکیتی و مکانی و تشخیص مسیر جابجایی) قابلیت ردیابی و رهگیری اطلاق میشود.
کدگذاری: نظریه کدگذاری یا نظریه رمزنگاری به بررسی روش‌های کدگذاری اطلاعات می‌پردازد و یکی از راه‌های حل مسئله در بخش‌های مختلف علوم است؛ به این ترتیب که می‌توان با استفاده از آن روش‌های مطمئن برای انتقال داده‌ها طراحی کرد بهگونهاي كه تکرارهای بی مورد کم شده و خطاها کاهش یابد.

3- چالشهای زنجيره تأمین

در یک زنجیره تأمین به علت تنوع بنگاه‌های موجود مسائلی به وجود میآید که مدیریت زنجیره تأمین مستلزم شناسایی آنها است. این مسائل از طبیعت و ماهیت زنجیره تأمین نشأت میگیرند. مسائلی چون پراکندگی فیزیکی زنجیره تأمین، حمل‌ونقل و سیستم شبکهای مواد، لجستیک و حمل‌ونقل، خدمات، یکپارچگی منابع تأمین، اطلاعات و اثر شلاقي که در مدیریت زنجیره تأمین مؤثر هستند.
افزایش سرعت جهانی‌شدن و فن آوریهای حوزه IT نیز یک چالش رو به رشد برای مدیریت زنجیره تأمین ایجاد میکند. روند فعلی برون‌سپاری سبب ظهور زنجیره عرضه جهانی چند لایه شده است که شامل شرکتها و کانالهای متعدد است. درنتیجه، زنجیرههاي تأمین پیچیدهتر، پرهزینهتر و آسیب‌پذیر هستند. در مقابله با این عدم قطعیت و پیچیدگی، شرکتها برای ماندن در یک محیط رقابتی جهانی و پویا تلاش ميكنند.
مسائل مهم و پیش روی زنجیره تأمین را می‌توان به شکل زیر دسته‌بندی کرد:
محل و فاصله: برای مدیریت زنجیره تأمین لازم است اطلاعات دقیقی از محل سکونت شامل مشتریان، تأمین‌کنندگان، انبار، امکانات تولید، بنادر، فرودگاه‌ها و غیره در اختیار باشد تا بتوان با استفاده از اطلاعات، ساختار اصلی شبکه زنجیره تأمین را تعریف کرد. می‌توان از کدپستی، GLN و یا مختصات GPS برای پیدا کردن یک محل استفاده کرد. برای پیدا کردن فاصله بین هر نقطه در شبکه، می‌توان از خط مستقیم و یا شمارنده(کانتور) جاده واقعی استفاده کرد؛ اما اینکه «کدام رویکرد مناسب‌تر است؟» به شرایط زنجیره و مدیریت آن بستگی دارد.
تقاضای فعلی و آینده: تعیین مؤثر نقاط تقاضا مهم است كه با تعیین محل و گروههای نیاز، نقاط تقاضا/عرضه مشخص می‌شوند بنابراین میتوان تقاضای فعلی و آینده را تعیین کرد.
خدمات مورد نیاز: نوع خدمات محل بالقوه انبارها را مشخص می‌کند. چیزهایی از قبیل حداکثر زمان حمل‌ونقل مجاز و یا حداکثر فاصله مجاز، بر انتخاب محل انبار مؤثر است.
اندازه و فراوانی حمل‌ونقل: معمولاً بزرگ بودن اندازه محموله سبب میشود در یک بار انتقال حجم بیشتری از تقاضا جابهجا شود بنابراین هزینه کاهش مییابد. برعکس هر چه تعداد جابهجایی بیشتر باشد هزینه نیز بیشتر است بنابراین این عوامل تأثیر مستقیم بر هزینه دارند. (فرکانس بیشتر = هزینه بیشتر، اندازه کوچک‌تر = هزینه بالاتر)
هزینه‌های انبارداری: شامل دو گروه هزینه ثابت و هزینه‌های متغیر است. محاسبه هزینه‌های ثابت و یافتن آنها آسان است اما هزینه‌های متغیر مانند هزینه نیروی کار می‌تواند مشکل‌آفرین باشد زیرا (در مناطق مختلف) ایستا و یکنواخت نیست.
هزینه‌های حمل‌ونقل: حمل‌ونقل از مباحث مهم زنجیره تأمین و مبحث مهمي از لجستيك بوده و لازم است اطلاعات هزینه‌ها مطالعه و مناسب‌ترین آنها انتخاب شود. تعیین نرخLTL يا FTL می‌تواند بسیار پیچیده باشد به عنوان مثال به «کلاس حمل‌ونقل»، »موارد استثنا» و «نوع کالا» بستگی دارد. علاوه بر این، نرخ حمل از یک مبدا تا یک مقصد مشخص با نرخ برگشت همان مسیر، الزاماً یکی نیستند.
حالت حمل‌ونقل: متناسب با جریان مواد از یک نقطه‌به‌نقطه دیگر، شناسایی حالت‌های حمل‌ونقل که به شکل معمول در حال استفادهاند اهمیت بسزایی دارد. به عنوان مثال انتقال گاز به حالت گاز و از طریق خطوط لوله یا شکل مایع آن از طریق کشتی.
اثر شلاقی: کوچک‌ترین موج اطلاعات مغشوش يا نبود اطلاعات مانند دادههاي مرتبط يا پیش‌بینی نادرست در هر حلقه زنجيره تأمین نوسان تقاضا را افزايش می‌دهد. اين نوسان سبب افزايش موجودي احتياطي، ارائه خدمات ضعيف به مشتري، كاستي در اجراي برنامه زمان‌بندی توليد، ناكارآمدي حمل‌ونقل و هزینه‌های بيشتر در زنجيره تأمین ميشود.
تحلیل گران زنجیره تأمین برای بهینه‌سازی فرآیندها تحت فشار فزاینده هستند و بسیاری از تحولات صنعت بر این فرایندها مؤثر است.
با جمع‌آوری اطلاعات در خصوص چالش‌های موجود، به درستی می‌توان یک مدل پایه از زنجیره تأمین ارائه داد. خروجی مدل، مانند هزینه کل، باید همان باشد که در دنیای واقعی وجود دارد. با استفاده از مدل می‌توان شاخص‌های زنجیره تأمین را مورد توجه قرار داده درنهایت به راهكارهاي ممكن دست يافت.

4- راهكارهای مدیریت زنجیره تأمین

برای مدیریت مؤثر زنجیره تأمین و مقابله با چالش‌های پيش رو باید مباحث روز در خصوص تجارت در نظر گرفته شده و راهكارهاي مدیریت زنجیره تأمین همچون چابکی زنجیره تأمین، قابل رویت بودن و یکپارچگی، شناسايي شوند.

5-1- چابکی زنجیره تأمین

يكي از بزرگ‌ترین چالش‌های پيش روي سازمان‌هاي امروزي، لزوم واكنش به سطوح فزاينده ناپايداري تقاضاهاست. به دلايل متعددي، چرخههاي عمر محصول و تكنولوژي كوتاه شده و فشارهاي رقابتي به كرات تغييرات در محصول را تحميل نموده و تنوع تقاضاهاي مصرف‌کننده‌ها بيشتر از گذشته ميشود. براي رفع اين چالشها، سازمان‌ها لازم است تا توجه خود را بر تلاش و كوشش در كسب چابكي بيشتر متمرکز كنند چراکه چابكي هم به تغييرات حجم و هم به تغييرات تنوع در كمترين دوره زماني اشاره دارد. به عبارت ديگر، سازمان لازم است كه سريعاً بتواند خروجیها را تنظيم کند تا با تقاضاي بازار انطباق يافته و سريعاً از يك شكل به شكل ديگر تغيير يابد. براي کسب‌وکار چابك، ناپايداري تقاضا حاد و مشکل‌آفرین نيست، زيرا فرايندها و ساختار سازماني و نيز روابط زنجیره تأمین، سازمان را قادر ميكنند تا از عهده هرگونه تغییر در تقاضا برآيند.
ساختار زنجيره تأمین داراي چهار ركن است. نمودار چابکی زنجيره تأمین را با استفاده از این چهار ركن، می‌توان به شکل زیر نشان داد:

1شكل 1- چابكي زنجيره تأمین

روابط همكارانه: اين استراتژي زنجيره تأمین عبارت است از توانايي براي جذب خريداران و تأمین‌کنندگان براي كار به صورت هماهنگ و تحت شبکه، همكاري و توسعه محصولات و سيستم اطلاعات به شکل مشترک.
يكپارچگي فرايند: يكپارچگي فرايند به عنوان اساس زنجيره تأمین بدين معناست كه زنجيره تأمین محور و مركزي از شركاست كه به يك شبكه متصل ميشوند.
يكپارچگي اطلاعات: اين مورد به عنوان زيربناي زنجيره تأمین، توانايي استفاده از فناوري اطلاعات براي تسهيم داده‌ها ميان خريداران و تأمین‌کنندگان و در نتيجه ايجاد مؤثر زنجيرههاي تأمین مجازي را در بر ميگيرد. زنجيره تأمین مجازي مبتني بر اطلاعات هستند نه مبتني بر موجودي انبار.
انعطافپذیری یا حساسيت نسبت به مشتری: اين مورد به عنوان اساس و محور زنجيره تأمین، توانايي ادراك يا شناخت و پاسخ‌گویی به نيازهاي جاري مشتري و بازار و نيز تغيير جامع و عدم اطمينان را شامل ميشود.
اين چهار ركن از طريق يك متدولوژي به هم گره میخورند تا آنها را در يك سيستم هماهنگ و يكپارچه، به قابلیت‌های رقابتي استراتژيك منتقل سازد.

5-2- قابل رویت بودن زنجیره تأمین

قابل رویت بودن زنجيره تأمین در میان نگرانی‌های ابراز شده توسط بسیاری از رهبران زنجیره تأمین، مهم‌ترین شاخص به شمار می‌آید. توانمندسازهاي سنتی در قابل رویت بودن زنجیره تأمین به اشتراکگذاری اطلاعات، پیاده‌سازی IT و روابط بین شرکای زنجیره تأمین است و نقش استانداردهاي ملي و جهانی زنجیره تأمین كه بخشی جدایی‌ناپذیر از هر یک از این امکانات توانمندسازي است، اغلب دست کم گرفته می‌شود.
یکی از ابزارهای مؤثر در این حوزه استفاده از رهگیری و ردیابی است. در بسیاری از اوقات مفهوم این دو عبارت اشتباه گرفته می‌شوند. رهگیری، توانایی دنبال کردن مسیر گردش یک آیتم یا قلم کالا به سمت پایین دست زنجیره عرضه از آغاز تا پایان است و ردیابی توانایی شناسایی منشا یک قلم کالا یا گروه از اقلام، از طریق اسناد تعریف شده در بالادست زنجیره تأمین.
قابل رویت بودن زنجیره تأمین یک مفهوم چند جانبه است که هنوز در ادبیات مدیریت زنجیره تأمین مورد کنکاش و بررسی است. مقالات علمی و گزارشهای کسب‌وکار قابل رویت بودن زنجیره تأمین را با قابل رویت بودن اطلاعات، شفافیت و حتی قابلیت ردیابی اشتباه میگیرند.
قابل رویت بودن زنجیره تأمین به عنوان اکسیر در مدیریت زنجیره تأمین جهانی چند لایه محسوب میشود زیرا به مفاهیم سودبخشی از قبیل افزایش پاسخگویی، چابکی زنجیره تأمین، بهبود عملکرد و حتی مزیت رقابتی خود زنجیره تأمین به عنوان یک کل دلالت دارد.
تحقیقات نشان دادهاند قابل رویت بودن زنجیره، طراحی صحیح زنجیره تأمین و تصویب استانداردهای تبادل اطلاعات ارتباط تنگاتنگی دارند و استفاده از پتانسیل استانداردهای مصوب شناسایی دادهها (استانداردهای جهانی مانند GS1 یا استانداردهای منطقهای) در زنجیره تأمین در میان طرح‌های مختلف مدیریت زنجیره تأمین، اقدام ارزشمند و اجتناب‌ناپذیری است. به شرط آنکه استانداردهای تبادل اطلاعات قابلیت سازگاری با شرایط مختلف زنجیره تأمین را برای ایجاد قابل رویت بودن داشته باشند.
رعايت استانداردهاي جهاني و منطقه‌ای مختلف سبب مي‌شود اطلاعات صحيح، پاك و بينقص منتقل شده و ابهامي در شناسايي و رويت اجزاي شبكه به وجود نيايد.

5-3- یکپارچگی زنجیره تأمین

مفهوم «مديريت زنجيره تأمین» از يكپارچهسازي خدمات لجستيكي در طول زنجيره تأمین به سمت يكپارچهسازي و مديريت فرايندهاي كليدي تجاري در طول زنجيره تأمین باز تعريف شده است.
لجستيك آن قسمت از مديريت زنجيره تأمین است كه كارايي و اثربخشي جريان روبهجلو و رو به عقب و نيز ذخيره‌سازي كالاها، خدمات و اطلاعات مربوطه بين نقطه آغازين زنجيره تا نقطه مصرف نهايي به منظور تأمین نيازمنديهاي مشتريان زنجيره را برنامهريزي ميكند، به كار ميگيرد و كنترل مينماید.
از جمله اقدامات استراتژیک در مدیریت زنجیره تأمین، سعی در ایجاد یک سیستم کارا و یکپارچه است که از طریق آن اثرات هر گونه حرکت و یا تغییری که در یک یا چند حلقه زنجیر ایجاد می‌شود، در سایر حلقه‌ها مشخص شود. برای مثال در صورتی که در خواستههای مشتریان- در هر یک از سطوح – تغییراتی حاصل شد بخشهای بالادست زنجیره شامل توزیع، فروش، انبار محصول، تولید، انبار مواد اولیه و تأمین‌کنندگان سطوح مختلف باید این تغییر را در ابعاد واقعي احساس نموده و خود را حتی‌المقدور با شرایط جدید تطبیق دهند. تغییرات درخواستهای مشتریان ممکن است به دلیل پیشرفت تکنولوژی و به بازار آمدن محصولات با کیفیت برتر توسط رقبا، نوسانات اقتصادی جامعه و یا به دلایل دیگری ایجاد شود. عکسالعمل سریع سازمان تولیدکننده محصول و یا خدمت و اعضا ما قبل در زنجیره تأمین می‌تواند ضامن موفقیت و ادامه حضور سازمان در بازار باشد. اين عكسالعمل ضمن ايجاد چابكي مانع ايجاد اثر شلاقي می‌شود.
يكپارچگي در زنجيرهی تأمین، كليه فعالیت‌های مرتبط با جريان کالا و تبديل مواد، از مرحلهی تهيه ماده اوليه تا مرحلهی تحويل کالای نهايي به مصرف‌کننده را شامل می‌شود. دو جريان اطلاعات و جريان هاي مالي و اعتبارات در ارتباط با جريان كالا هستند. اهميت يكپارچگي را در تعريف مديريت زنجيره تأمین می‌توان مشاهده كرد.
سه بعد در يكپارچگي مديريت زنجيرهي تأمین وجود دارد که در شکل دو نشان داده شده است. اين سه بعد عبارتند از:

1- هماهنگی عملکردی دروني: اداره فعاليتها و فرايندها در محدوده وظايف تأمین‌کننده يک شرکت در زنجيره تأمین
2- هماهنگی عملکردی فعالیت‌های بينابيني: از قبيل هماهنگی بين فعالیت‌های پشتيبانی و مالی، پشتيبانی و تو ليد، پشتيبانی و بازاريابی داخل یک شرکت زنجیره تأمین
3- هماهنگی فعالیت‌های بين سازمانی زنجیره تأمین: که بين شرکت‌هايي که از نظر قانونی جدا هستند اما در درون شبكه جريان محصول در زنجيره تأمین قرار دارند، صورت می‌گیرد.
يک عامل متمايز در بين هر يک از اين ابعاد عبارت است از مقدار کنترلی که مدير بر جريان محصول برای دستيابی به هماهنگی دارد.
در بازار رقابتی کنونی در ميان زنجيرههای تأمين عناصر موفقيت بستگی به افزايش توانايي مديريت در يکپارچهسازی ارتباطات شبکههای تجاری موجود در زنجيرهی تأمين دارد كه اين عناصر به طور مختصر در شكل شماره 2 نشان داده شده اند

2شكل 2- يكپارچگي زنجيره تأمین

5-4- انعطاف پذیری زنجیره تأمین

با توجه به تغییرات شرایط تولید و بازار، شرکت‌ها با فشار زیادی مواجه شده‌اند. یکی از راه‌های برخورد با این فشارها، مفهوم زنجیره تأمین و افزایش انعطاف‌پذیری آن برای برآوردن نیازهای متفاوت مشتریان است. شرکتها قبل از سرمایهگذاری به منظور دستیابی به انعطافپذیری، لازم است بطور دقیق ارزیابی کنند که چه نوع انعطافپذیریهایی میتواند برای عملیات شرکت مفید باشد و چگونه می‌توان این انعطافپذیری را به دست آورد. وضعیتها و شرایط مختلف در سازمان‌ها دارای سطوح متفاوتی از عدم قطعیت و تغییرات هستند، بنابراین زنجيرههاي تأمین به انواع متفاوتی از انعطاف‌پذیری نیازمندند.
برای آنکه یک زنجیره تأمین دارای انعطافپذیری مناسب باشد باید در شش جزء اصلی منعطف باشد.

  •  انعطاف پذیری سیستم عملیاتی (در دو بخش تولید و خدمت)
  •  انعطاف پذیری بازار (فروش)
  •  انعطاف پذیری لجستیکی
  •  انعطاف پذیری تأمین
  •  انعطاف پذیری سازمانی
  •  انعطاف پذیری سیستمهای اطلاعاتی

در واقع زنجیره تأمین در همه ابعاد و از کف فروشگاه تا سیستمهای داخلی شرکتها و بالاترین سطح مجموعه زنجیره با استفاده از فرایندها و لجستیک چنانکه در شکل 3 نشان داده شده است باید دارای انعطافپذیری باشد.

3شكل 3- انعطاف‌پذیری زنجيره تأمین

5- ابزارهای مهم برای مديريت زنجيره تأمین

تكنولوژي‌ها و ابزارهاي بسياري به منظور بهبود راهكارهاي زنجيره تأمین مورد استفاده قرار مي‌گيرند. دامنه پیاده‌سازی تكنولوژي، راه‌های جديدي را براي تغيير ساختار سازماني از تكنولوژي سخت‌افزار به تكنولوژي نرم‌افزار و اطلاعات به منظور سازمان‌دهي زنجيره تأمین فراهم می‌کند. براي استفاده از ابزارهاي مناسب لازم است كه فرايندهاي زنجيره تأمین شناسايي شوند. مدیریت زنجیره تأمین دارای سه فرآیند عمده و بحرانی است که عبارتند از:

مدیریت اطلاعات

گردش مناسب و انتقال صحیح اطلاعات باعث‏ می‏شود تا فرآیندها موثرتر و کاراتر از گذشته انجام و مدیریت آنها آسانتر شود. در بحث زنجیره تأمین‏ – همان‏طور که گفته شد – اهمیت موضوع‏ هماهنگی در فعالیتها، بسیار حائز اهمیت است. این نکته در بحث مدیریت اطلاعات در زنجیره، مدیریت سیستم‏های اطلاعاتی و انتقال‏ اطلاعات نیز صحت دارد. مدیریت اطلاعات‏ هماهنگ و مناسب میان شرکا باعث خواهد شد تا تأثیرات فزاینده‏ای در سرعت، دقت، کیفیت و جنبه‏های دیگر زنجيره تأمین به وجود آيد. مدیریت صحیح‏ اطلاعات موجب هماهنگی بیشتر در زنجیره‏ خواهد شد.

 مدیریت لجستیک

در تحلیل سیستم‏های‏ تولیدی، موضوع‏ لجستیک بخش فیزیکی زنجیره تأمین را در بر می‏گیرد. این بخش کلیه فعالیت‌های فیزیکی زنجیره تأمین از مرحله تهیه ماده خام تا محصول نهایی را به خود اختصاص‏ می‏دهد. در واقع، محدوده لجستیک تنها جریان‏ مواد و کالا نبوده بلکه محور اصلی فعالیت‌های زنجیره‏ تأمین است که روابط و اطلاعات ابزارهای‏ پشتیبان آن محسوب می‌شوند.

مدیریت روابط

فاکتوری که شاید مهم‌ترین‏ بخش «مدیریت زنجیره تأمین» به خاطر ساخت و فرم آن باشد، «مدیریت روابط و ارتباطات در زنجیره تأمین» است. مدیریت روابط، تأثیر شگرفی بر همه‏ زمینه‏های زنجیره تأمین و همچنین سطح‏ عملکرد آن دارد. در بسیاری از موارد، سیستم‏های اطلاعاتی و تکنولوژی مورد نیاز برای فعالیت‌های مدیریت زنجیره تأمین به سهولت‏ در دسترس بوده و می‏توانند در یک دوره زمانی‏ نسبتاً کوتاه تکمیل و به کار گمارده شوند؛ اما بسیاری از شکستهای آغازین در زنجیره تأمین، معلول انتقال ضعیف انتظارات و توقعات و نتیجه رفتارهایی است که ما بین طرفین درگیر در زنجیره به وقوع می‏پیوندد. علاوه بر این، مهم‌ترین‏ فاکتور برای مدیریت موفق زنجیره تأمین، ارتباط مطمئن میان شرکا در زنجیره است، به گونه‏ای که‏ شرکاء اعتماد متقابل به قابلیتها و عملیات‏ یکدیگر داشته باشند.
زنجيرههاي تأمین به منظور مديريت فرايندهاي فوق و مديريت زنجيره تأمین ابزارها و تكنولوژيهاي مختلفي را مانند برنامه‌ریزی منابع سازمان و ردیابی و رهگیری استفاده ميكنند. برنامه‌ریزی منابع سازمان يا ERP يكي از پركاربردترين ابزارهاي مديريت زنجيره تأمین است كه توسعه يافته و قابليت ردیابی محصولات نيز به آن افزوده شده است. شناسايي نقش ERP و تاثير آن در زنجيره تأمین كمك زيادي به مديريت زنجيره تأمین ميكند.

6- برنامه‌ریزی منابع سازمان يا ERP

ERP در واقع همان سيستم‌هاي نرم‌افزاري يکپارچه در سازمان‌هاست که در آن امکان مديريت ارتباط با مشتري و مديريت زنجيره‌ي تأمين‌کنندگان به صورت الکترونيکي وجود دارد
این سيستم در عمل با هدف برنامه‌ريزي براي مديريت متمرکز منابع سازماني پياده‌سازي مي‌شود. تمام تلاش معماري ERP، یکپارچه‌سازی کليه واحدها، بخش‌ها و عمليات سراسري يک سازمان و قرار دادن سيستم مديريت آنها در يک کامپيوتر مرکزي مي‌باشد. هدف از اين کار رسيدگي به نيازهاي بخش‌هاي مختلف است. در واقع هدف ERP ترويج فرهنگ استفاده از بسته‌هاي نرم‌افزاري به جاي نرم‌افزارها و سيستم‌هاي نوشته ‌شده به‌طور اختصاصي براي مشتريان است.
سازمانی که سیستم ERP ندارد، با جزایری از داده ها کار می‌کند. بیشتر این داده‌ها در مورد یک موضوع است که توسط قسمت‌های مختلف جمع‌آوری شده‌اند. این داده‌ها بر اساس سلیقه‌ی شخصی افراد مختلف جمعآوری و در قالب‌های مختلف، دستهبندي شدهاند. اين مسئله در كل زنجيره تأمین نيز صادق است. براي استقرار ERP نياز به مهندسي مجدد ساختار زنجيره تأمین و نقش‌هاي جاري در آن وجود دارد. نقش‌ها بايد دوباره تعريف شوند و عمليات کليدي سازمان مجدداً ساماندهي شوند. به همين دليل در ميان انواع سيستم‌هاي نرم‌افزاري در صنعت فن‌آوري اطلاعات و ارتباطات (ICT)، برنامه‌ريزي منابع سازماني اصطلاحاً زيربناي نرم‌افزاري ناميده مي‌شود و بخش‌هاي متنوعي از فرايند کسب‌وکار همچون برنامه‌ريزي کالاها و فرآورده‌ها، فروش، توليد کارخانه‌اي و خريد مواد خام را در برمي‌گيرد. در يك كلام ERP مطابق شكل 4 امكانات زير را براي زنجيره تأمین فراهم می‌کند:

  •  یک علم و فن برای مدیریت منابع است.
  •  یک راه حل نرم ‌افزاری است که تمام فعالیت‌های واحدهای مختلف سازمان را به طور یکپارچه در یک سیستم نرم‌افزاری واحد تعریف و ایجاد می‌کند.
  •  یک بسته نرم‌ افزاری تجاری است که هدف آن یکپارچگی اطلاعاتی و برقراری جریان اطلاعات بین تمامی ‏بخش‌های سازمان از جمله مالی، حسابداری، منابع انسانی، زنجیره عرضه و مدیریت مشتریان است.

4شكل 4- ERP

انتظارات سازماني که به هنگام پياده‌سازي و استقرار ERP مطرح مي‌شوند عبارتند از: ساده‌سازي ساختار سازمان، بهسازي فعالیت‌های سازمان، اصلاحات و تحول در کليه‌ي سطوح سازمان، دسترسي همزمان و سريع به اطلاعات موردنياز، کارایی در مقياس بزرگ، انتخاب فروشنده صحیح و کاهش هزينه‌ها. به عنوان نمونه، از مهم‌ترین مزاياي پياده‌سازي اين سيستم مي‌توان به يکپارچه‌سازي داده‌هاي سيستم، بهبود و سرعت پاسخگويي به مشتريان و ارتباط به‌موقع با تأمین‌کنندگان مواد دانست.
از عوامل بسیار مهم در موفقیت ERP وجود زيرساخت فن‌آوری اطلاعات و مديريت داده ها است.

7- کدینگ زیرساخت مدیریت زنجیره تأمین

به منظور مدیریت هر زنجیره تأمین یکپارچه، توسعه‏ اطمینان و اعتماد در میان شرکا و ايجاد قابلیت‏ اطمینان از عناصر بحرانی و مهم برای‏ نیل به موفقیت پایدار است.
کسبوکار مبتنی بر مفهوم زنجیره تأمین برای اجرایی شدن نیازمند زیرساختها و بسترهای پشتیبان است تا جریانهای فیزیکی، اطلاعاتی و مالی بتوانند بر بستر آن جاری شوند. برای اعضای یک زنجیره تأمین حیاتی است که محصولات و اقلام را به شکلی یکسان شناسایی کنند. در واقع هم‌زبانی در زنجیره تأمین بین افراد، دستگاهها، کامپیوترها، نرم‌افزارها و سازمان‌ها برای تبادل اطلاعات مهم‌ترین نیاز در تمامی مراحل، فرایندها و چالش‌های زنجيره تأمین است. تنها راهکار مطمئن و جهانی در این راستا استفاده از زبان کدینگ به عنوان یکی از توانمندسازهای مهم زنجیره تأمین است. زبانی که اطلاعات اقلام را به شکل استاندارد دسته‌بندی و مطابق آن اقلام را شناسایی کرده و به هر قلم کالا در زنجیره تأمین یک کد شناسه منحصربه‌فرد میدهد. زبان کدینگ نه تنها برای اقلام و محصولات در گردش در یک زنجیره تأمین زبانی مطمئن و پویاست که برای شناسایی دادهها و اطلاعات، افراد حقیقی و حقوقی، مکانها، کانتینرها، وسایل نقلیه، اسناد و تغییر قابل کاربرد است.
این زبان ارتباط بین ارکان مختلف یک زنجیره تأمین را که ممکن است از یک کشور نبوده و دارای زبان و گویشهای متفاوت باشند یا از یک نوع نباشند (انسان و ماشین یا سخت‌افزار و نرم‌افزار) آسان و ممکن می‌سازد.
اجرای پروژه جامع کدینگ در سطح شرکت‌های متوسط و بزرگ تولیدی فوايد زير را ايجاد می‌کند:

  •  ایجاد بستر لازم به منظور پیاده‌سازی ERP
  •  بهینه‌سازی نحوه جریان گردش کالا و واقعی‌سازی بهای تمام شده آنها
  •  جلوگیری از تحمیل هزینه‌های گارانتی غیر معمول به سازمان
  •  قابلیت ردیابی محصولات تولیدی تا اجزای تشکیل‌دهنده به تفکیک تأمین‌کنندگان، شماره قرارداد، محموله‌هاي شناسه‌دار، تعداد قطعات در محموله‌ها، تاریخ و شیفت تولید و غیره
  •  قابلیت فراخوان محدود در صورت وجود نقص فنی احتمالی در برخی قطعات
  •  مشخص شدن موجودی تجمعی قطعات در انبارهای مختلف سازمان و امکان جابجایی قطعات حسب ضرورت بین آنها (مدیریت بر منابع موجود در انبارها)
  •  رعایت سیستماتیک FIFO (اولين ورودي اولين خروجي) در انبارها و کنترل نرم‌افزاری تاریخ گارانتی، تاریخ انقضا، تاریخ تولید وغیره.

کدگذاری اقلام میتواند براساس یک ساختار طبقهبندی یا به شکل بیمعنی صورت گیرد، ممکن است از یک سیستم بین‌المللی استفاده شود یا یک سیستم داخلی باشد. ممكن است كالا را بر اساس مشخصات ژنريك شناسايي كند يا براساس صاحب و مدل آن. انتخاب نوع سیستم کدگذاری بستگی به نوع و دامنه کاربرد آن دارد اما بدون پیادهسازی یک سیستم کدگذاری منسجم و جامع نمیتوان ردیابی و رهگیری كالا را انجام داده و از ابزارهایی مانند ERP استفاده کرد و اصولا بهرهبرداری از سیستمهای فناوری اطلاعات یا سیستمهایی که بر پایه وب و کامپیوتر طراحی شدهاند، غیر ممکن است.

8- کدینگ و مدیریت منابع سازمانی

سیستم مدیریت منابع سازمانی ERP یک سیستم بر مبنای IT است که تبادل اطلاعات در آن با استفاده از زبان کدینگ ممکن است. شکل داده ها، شناسه اقلام و اطلاعات باید استاندارد و دارای کیفیت مورد انتظار بوده و سازمانهای مختلف زنجیره تامین همگی از یک سیستم یکپارچه و یکسان برای شناسایی داده ها و کدینگ آنها استفاده نمایند. طبيعي است هرچه حوزه كدگذاري توسعه يافتهتر بوده و از سطح سازماني فراتر رفته به بيرون از سازمان و نهايتا در سطح ملي گسترش يابد، پروتكلهاي كدينگ و رهگيري و رديابي مورد استفاده توسط اركان مختلف زنجيره تامين يكسان بوده و استفاده از ابزارهاي مديريت زنجيره تامين آسانتر و ممكنتر است. در اين شرايط اجزاي زنجيره تامين با سهولت بيشتري به تبادل اطلاعات در استفاده از اين ابزارها مي پردازند.
فرایند پیاده سازی ERP مطابق شکل 5 نمایش داده می شود:

5شکل 5- فرایند پیاده سازی ERP

در این فرایند ارتباط بین مراحل توسط کدینگ یکپارچه و نرمافزار مدیریت منابع برقرار می گردد. در واقع می توان پیاده سازی سیستم ERP را به شکل زیر ترسیم نمود:

6شکل 6- کدینگ بستر ERP

چنانکه مشاهده می شود بستر پیادهسازی ERP کدینگ است اما- چنانکه تا کنون بوده- اگر ارکان زنجیره تامین دارای سیستم های کدینگ متفاوت و نرم افزارهای کدگذاری مستقل باشند، پیاده سازی ERP موفقیت آمیز نخواهد بود.
در ایران سالها است که مفهوم کدگذاری شناخته شده است و وزارت خانه ها، صنایع، اصناف، فروشگاه هاو… دارای سیستم های کدگذاری معتبر بین المللی متنوع هستند که جوابگوی نیازهای داخلی سازمان یا بنگاه است اما، زمانی که صحبت از مدیریت زنجیره تامین در سطح کلان آن به میان می آید- در ارتباط ارکان زنجیره تامین- سیستم های متنوع کدگذاری مشکل ساز بوده و مانع از استفادههای ابزارهای نوین مدیریت زنجیره تامین مانند ERP می شوند. ضرورت انتخاب و استفاده از سیستم کدگذاری که در سطح ملی فراگیر بوده و اطلاعات سازمانهای مختلف را با استانداردی یکپارچه شناسایی کند راهگشای این امر است.

9- کد ملي و نقش آن در زنجیره تأمین

مركز ملي شناسه گذاري كالا و خدمات ايران- به عنوان تنها مرجع قانوني و علمي شناسايي كالا و خدمات و صدور كد ملي و كاتالوگ الكترونيك- دير زماني است اقدام به كدگذاري در سطح ملي و سازماني نمود است. با ادامه اين فرايند در طي حدود 10 سال می‌توان ادعا كرد در حال حاضر تنها كدهايي كه در سطح ملي و سازماني با ساختار يكسان ارائه شده و زبان مشترك اركان مختلف را در سطح داخلي فراهم كرده است، کد ملی كالا و خدمات است.
ساختار کد ملي ايران یک سیستم کدگذاری بامعنی است که اطلاعات پایه اقلام را به محض ورود کالا شناسایی (شناسایی کالا عبارت است از شناختن مشخصه‌های ثابت آن که در طول زمان تغییر نمی‌کنند)، ثبت و کدگذاری میکند. اين ساختار با هدف مدیریت و سازماندهی اطلاعات پایه لجستیک در زنجیره تأمین طراحی شده است. تخصیص کد یكتا سبب ایجاد یک زبان مشترک در کل سازمان و عناصر آن – اعم از ماشين و انسان و اعم از داخل سازمان يا بيرون آن- می‌شود.
ساختار کد ملي ايران با دریافت اطلاعات مبنا، مشخصات فنی، اطلاعات منابع خرید و توليد، سیستمهای عملیاتی مرتبط (مانند كدهاي بین‌المللی يا سازماني)، استانداردها، مأموریت قلم کالا (یا خدمت) و سایر اطلاعات و با استفاده از ابزار شناسایی و سیستم طبقهبندی، کد منحصربه‌فرد به کالا (یا خدمت) تخصیص میدهد که معرف سطح ژنريك كالا (اينكه كالا متعلق به حوزه‌ای است، چه كاربردي دارد، نام آن چيست)، صاحب كالا و مشخصات آن است. این کد كه به عنوان كد ملي كالا (یا خدمت) شناخته ميشود، شناسنامه آن قلم کالا (یا خدمت) محسوب میشود زیرا تمام اطلاعات کالا (یا خدمت) به این کد مرتبط و با آن همراه است و كاتالوگ الكترونيك كالا به اين كد متصل شده است.
كد ملي ایران با توصيف فوق در زمینه‌های زیر موفق بوده است:

  •  کدگذاری
  •  شناسایی روابط بین اقلام
  •  ایجاد زبان استاندارد و مشترک
  •  ایجاد حافظه اجتماعی برای اقلام
  •  تسهیل ارتباطات خارجی در فعالیت‌های لجستیک
  •  فراهم آوردن امکان پردازش الکترونیک داده‌ها (EDP)
  •  دسترسی بهDSS جامع

بدین ترتیب کد ملي برای مدیریت اطلاعات، حفظ شفافیت و یکپارچگی در سازمانهای بزرگ که ممکن است شامل چندین زیرمجموعه بزرگ سازمانی باشند و هر زیرمجموعه خود دارای سازمانهای کوچک‌تر، طراحی شده است كه در سطوح درون‌سازمانی، برون‌سازمانی و ملي يكسان است.
هر کد ملي- در هر جاي ايران- كه بازخواني شود، علاوه بر اطلاعات کالا (یا خدمت)، با اتصال به ساختار طبقه‌بندی حوزه فعالیت یا کاربرد قلم کالا (یا خدمت) و نیز صاحب آن (عرضه‌کننده، تولیدکننده یا تأمین‌کننده) را مشخص میکند بنابراين، امكان شناسايي منابع تأمین و بستر رهگيري و رديابي را فراهم ميسازد.

10- نتیجه‌گیری

مدیریت زنجیره تأمین بحثی مهم در دنیای کسبوکار امروزی به حساب می‌آید که سازمان‌ها را در برونسپاری، جهانی‌شدن، کاهش قیمت، پوشش تنوع خواستههای مشتری و در نهایت رقابت و بقا یاری می‌کند. این حوزه بدون استفاده از ابزارها و راهکارهایی که آزموده شده و توانایی خود را به اثبات رساندهاند راه به جایی نمیبرد. یکی از بهترین راهکارهای جهانی در این خصوص کدگذاری است. با کدگذاری، امکان استفاده از ابزارهای متفاوت در مدیریت زنجیره تأمین فراهم می‌شود.
در کشور عزیزمان ایران، مدیریت زنجیره تأمین دیر زمانی است که جای خود را باز کرده و راهکارهای آن در سازمان‌های مختلف ایجاد و پیادهسازی شده است اما در ابعاد ملی و بینالمللی هنوز راهکارهای ایجاد شده قادر به پاسخگویی به همه نیازها نیستند. یکي از دلايل عدم موفقيت ابزارهاي مؤثر جهاني در ايران، استفاده از زبانهای کدینگ متفاوت درون‌سازمانی است که به یکدیگر متناظر نشدهاند. در واقع زنجیرههای تأمین متفاوت در ایران دارای سيستمهاي كدينگ متفاوت، زبانهاي مختلف و راهحلهای نرم‌افزاري مستقل از هم هستند که سازمانهای بزرگ را در برقراری تعامل و ارتباط سازنده با یکدیگر و کشور را در ابعاد کلان مدیریتی دچار مشکل ساخته است. این گستردگي و تنوع در نهایت رقابتپذیری زنجیرههاي تأمین داخلي را کاهش داده است.
با توجه به اين كه ساختار كد ملي ایران تنها سيستم كدگذاري ملي است كه اقدام به كدگذاري اقلام در سازمان‌هاي مختلف دولتي و خصوصي كرده و به عنوان یک سیستم اطلاعاتی در شناسایی اقلام (یا خدمت) موفق بوده است، به نظر می‌رسد استفاده از آن می‌تواند بستر مناسبي براي مديريت هماهنگ و يكپارچه منابع سازماني باشد. زيرا وجود اطلاعات با کیفیت و بی‌ابهام برای برپایی یک سیستم جامع و همچنین پیاده‌سازی ERP، ضروري و کیفیت اطلاعات با روش بهینه کدینگ قابل دستیابی است بنابراین، ساختار کد ملي، پایهای برای نرم افزارهای دخیل در سیستم جامع سازمانی و بستر شناسايي و رهگيري كالا در نرم‌افزارهاي ERP است.
با توجه با رشد روز افزون استفاده از ERP و نقش به سزايی كه در مدیریت زنجیره تأمین دارد و توجه به علت عدم موفقيت آن در ايران، به نظر می‌رسد بايد اهميت دريافت كد ملي و كاربري آن بيش از پيش براي ذي‌نفعان شرح داده شود؛ زيرا كد ملي ایرانکد بستری ملي ایجاد كرده و یک زبان ملی است نه مختص یک سازمان خاص.
در پايان تأكيد می‌شود كه براي دستيابي به اهداف مديريت منابع سازماني و در راستاي آن مديريت زنجيره تأمین، جا دارد جايگاه کد ملی (ايرانكد) در زمینههای مؤثر بر زنجیره تأمین بیشتر معرفي شده و مركز شماره‌گذاری كالا و خدمات با فراهم‌آوري بسترهاي نرمافزاري مورد نياز، نقش مهم خود را در اين زمينه ايفا كند تا یکپارچگی میان نرم‌افزارهای سازمانی، پایهای برای پیاده‌سازی و به‌کارگیری سیستم جامع سازمانی فراهم آورد.
هم‌چنین غير قابل انكار است كه رفع معضل مديريت منابع سازماني نيازمند يك تلاش ملي و همه جانبه است كه نه تنها حضور فعالتر مركز ملي شماره‌گذاری كالا و خدمات كه مشاركت و پشتيباني تمامي سازمان‌ها و نهادها را در همكاري با مركز- به عنوان تنها نهاد كدگذار در سطح ملي- طلب می‌کند.

تحلیلی بر مدیریت زنجیره تامین نظامی آمریکا و تبیین عوامل تاثیر گذار بر آن

چکيده

مدیریت زنجیره تأمین نظامی بخشی از مدیریت نظامی است که همۀ فعالیت‌های مرتبط با تأمین اقلام نظامی، از مرحلۀ تهیه مادۀ اولیه تا مرحله توزیع و تحویل اقلام دفاعی به مصرف‌کننده را شامل میشود. آشنایی با مدیریت زنجیرۀ تأمین اقلام دفاعی کشورها و ازجمله کشور آمریکا در سیستم دفاعی کشورمان حائز اهمیت زیادی است لذا این مقاله که با هدف فوق صورت گرفته از زمرۀ تحقیقات کیفی است که از نظر هدف کاربردی و برای گردآوری اطلاعات، از روش «کتابخانهای» استفاده شده است.
نتایج بیانگر آن است که مدیریت زنجیرۀ تأمین اقلام دفاعی در وزارت دفاع آمریکا دربرگیرنده‌ی سازمانهای دولتی و بخش خصوصی، فرایندها و سیستمهایی است که به طور انفرادی و یا گروهی نقش عمدهای را در نگهداری و تعمیر تجهیزات، تحویل به موقع اقلام در بخش دفاعی و یا سایر قسمتهایی که در راستای منافع دفاع ملی آمریکا گام بر میدارند بازی میکند. لجستیک عملکرد پایه‌یک راهبرد یا یک مدل برای پشتیبانی از تولید در سیستمهای تسلیحاتی است که از طریق یک ساختار پشتیبانی منسجم بر پایه‌ی موافقت‌نامه‌ها، پیوستهای فنی و قراردادهای دو یا چندجانبه شکل گرفته است. از مهم‌ترین مدل‌های تعالی برای بررسی وضعیت فعالیت‌های زنجیره تأمین، مدل اسکور است. در این مدل وضعیت جریانهای زنجیره مورد ارزیابی قرار میگیرد. صنایع نظامی هم از عوامل تأثیرگذار بر مدیریت زنجیرۀ تأمین نظامی آمریکا است. به طور کلی قدرت نظامی و تهاجمی آمریکا متکی به صنایع دفاعی بخش خصوصی است که نیروهای نظامی را مورد پشتیبانی قرار میدهند. در خصوص روابط مشتریان لجستیک در مدیریت زنجیرۀ تأمین نظامی آمریکا باید گفت که سازمان‌ها در صدد هستند چرخه فروش را کوتاه‌تر و وفاداری مشتری به ایجاد روابط نزدیک‌تر و درآمد را افزایش دهند. سیستم مدیریت روابط با مشتری می‌تواند کمک کند تا ضمن حفظ مشتریان موجود، مشتریان جدیدی نیز جذب شوند. یکی از عوامل مهم تأثیرگذار بر زنجیره تأمین نظامی آمریکا استفاده از سیستمهای کدگذاری اقلام است. استفاده از سیستمهای کدگذاری کالا در حوزه لجستیک و زنجیره تأمین نظامی آمریکا، باعث صرفه‌جویی گسترده‌ای در هزینه‌های کنترل موجودی و گردش اقلام بین بازیگران زنجیره تأمین می‌شود.

1- مقدمه

قدمت فعالیت‌های نظامی شناخته شده به عنوان لجستیک و زنجیره تأمین احتمالاً به قدمت خود جنگ بر میگردد. در گذشتههای دور هنگامی که اولین جنگهای بشر رخ داده است؛ هر فرد موظف بود که غذا، سنگ‌ها و پناهگاه خود را پیدا کند؛ به عبارتی هر جنگجو، «آمادگر» خود بوده است؛ اما بعدها جنگجویان تشکیل گروه دادند و این گروهها بزرگ‌تر شدند و اصولی به وجود آمد که افرادی خاص در زمینه تهیه آذوقه و اسلحه برای سربازان مهارت یافته و اولین سازمان لجستیکی را تشکیل دادند. در این سازمان‌ها واحدهای مسئول نباید تنها بر اساس جنبههای مختلف لجستیکی عمل میکردند؛ بلکه میبایست با درک متقابل ملاحظات نظامی مرتبط همچون استراتژی، تاکتیکها، اطلاعات نظامی، آموزش، نیروی انسانی و تأمین هزینه مالی اقدام میکردند.
اما در دهه 90 میلادی به همراه بهبود در فرایندهای تولید و به‌کارگیری الگوهای مهندسی مجدد، مدیران بسیاری از صنایع پی بردند که برای ادامه حضور در بازار تنها بهبود فرایندهای داخلی و انعطافپذیری در توانایی‌های شرکت کافی نیست، بلکه تأمین‌کنندگان قطعات و مواد نیز باید موادی با بهترین کیفیت و کمترین هزینه تولید کنند و توزیعکنندگان محصولات نیز باید ارتباط نزدیکی با سیاست‌های توسعه بازار تولیدکننده داشته باشند. با چنین نگرشی، رویکردهای زنجیره تأمین و مدیریت آن پا به عرصه وجود نهاد. مدیریت زنجیرۀ تأمین به سرعت مورد توجه سازمانهای نظامی قرار گرفت و به عنوان مدیریت زنجیرۀ تأمین نظامی مطرح شد به طوری که امروزه هیچ سازمانی در درون نیروهای مسلح از به‌کارگیری آن بی‌نیاز نیست.
آنچه مسلم است در کشمکشهای نظامی بزرگ، مسائل لجستیکی غالباً عامل موفقیت در جنگ‌ها بوده است. به عنوان مثال یکی از عوامل مهم و سرنوشت‌ساز در جنگ جهانی دوم، غرق کردن کشتی‌های باری بوده است. عدم موفقیت نیروی دریایی آلمان در غرق کردن تعداد کافی از این گونه کشتی‌ها طی جنگ دوم آتلانتیک، این شانس را به انگلیس داد تا همچنان در تداوم جنگ موفق باشد یا مثلاً در بخشی دیگر از جنگ جهانی دوم، قطع موفق تجارت دریایی ژاپن در اقیانوس آرام، به طور مؤثری اقتصاد این کشور را فلج کرد و ضربه‌ی بزرگی را به ظرفیت‌های تولید نظامی این کشور وارد نمود؛ بنابراین محافظت از خطوط تأمین خودی و حمله به خطوط تأمین دشمن یک استراتژی بنیادی در جنگ جهانی دوم به حساب می‌آمد.
با توجه به اینکه لجستیک نظامی بسیاری از تکنیکها را برای اولین بار به کار برده است لذا باعث گسترش و تسری چشمگیر آن در دنیای کسب‌وکار و صنعت نیز شده است که نمونه آن در توسعه و رشد علم «تحقیق در عملیات» به علت تلاشهای اندیشمندان لجستیک نظامی در جنگ جهانی دوم بوده است.
به هر حال جنگ و مسئلۀ دفاع همواره در حال تغییر و تحول بوده و لازمۀ طرحها و نقشههای جدیدی مخصوصاً در بحث مدیریت زنجیرۀ تأمین نظامی است. بنابراین شناخت مدیریت زنجیرۀ تأمین نظامی کشورها واکنش مناسب در مقابل آن و انعطاف‌پذیری در امور زنجیره تأمین اقلام دفاعی خودی یکی از مسائل مهم در امور نظامی و عرصۀ دفاع است که می‌بایست راه حل‌هایی نو برای بهینه‌سازی این فرایندها ارائه نمود. یکی از ابزارهای تسهیل فرایندهای لجستیکی چه در حوزه نظامی چه در حوزه تجاری استفاده از سیستمهای کدگذاری یکنواخت و استاندارد به منظور ایجاد زبان مشترک بین بازیگران لجستیکی است. در این مقاله به بررسی این مهم پرداخته شده است.

2- بيان مسئله

کشور جمهوری اسلامی ایران به لحاظ موقعیت ژئواستراتژیک، ژئوپلیتیک و برخورداری از منابع طبیعیِ غنی، دارای شرایط بی‌نظیری است که همواره مورد تهدید کشورهای بیگانه قرار گرفته است. همچنین با توجه به وضعیت کشورهای همسایه و تغییر الگوی حکمرانی و سیاست در پاره‌ای از آنها و همچنین تحولات اخیر منطقه، محورهای جدید تهدید برای جمهوری اسلامی ایران ایجاد شده است که می‌توان گفت نسبت به سه دهه اخیر، تغییراتی در محورهای تهدید ایجاد شده است. یکی از این حوزه‌ها حوزۀ لجستیک و زنجیره تأمین نظامی و جنبههای فناورانۀ آن است؛ چراکه چگونگی زنجیره تأمین نظامی و مدیریت آن با جنگ رابطه تنگاتنگ و انفصال‌ناپذیر دارد. اصولاً هیچ نوع جنگی بدون مدیریت زنجیره تأمین نظامی شکل نمی‌گیرد. هر جنگی، چه کوچک و چه بزرگ، محدود یا فراگیر، منطقه‌ای یا جهانی، هم‌تراز یا ناهم‌تراز دارای سامانه و ساختار مدیریت زنجیره تأمین نظامی است. لذا مطالعه و شناخت مدیریت زنجیره تأمین نظامی کشورهای بیگانه از اهمیت زیادی برخوردار است. از این رو محقق در این نوشتار بر آن است که به مطالعه و تحلیل مدیریت زنجیرۀ تأمین نظامی آمریکا پرداخته و عوامل تأثیرگذار بر آن را تبیین کند.

3- مبانی نظری تحقیق

در این بخش از نوشتار به مفهوم زنجیره تأمین، مدیریت زنجیره تأمین، زنجیره تأمین بخش دفاعی، مدیریت زنجیره تأمین بخش دفاعی و تشابهات و تفاوتهای مدیریت زنجیره تأمین تجاری و نظامی پرداخته شده است.
الف) مفهوم زنجیره تأمین: زنجیره تأمین یعنی، شکل دادن به فرایندهای جریان فیزیکی، اطلاعاتی، مالی و دانش به منظور ارضای احتیاجات مصرفکننده نهایی از طریق محصولات و خدمات مرتبط با تأمین‌کنندگان. زنجیره تأمین، شبکهای از سازمان‌ها است که با ارتباطی بالادستی به پایین‌دستی، در فرایندها و فعالیتها درگیر هستند و به صورت محصولات و خدمات ارائه شده به مشتری نهایی، تولید ارزش میکنند. به طور وسیعتر یک زنجیره تأمین شامل دو یا چند سازمان است که از نظر قانونی از هم جدا بوده و توسط جریانهای مواد، مالی و اطلاعات به هم مرتبط هستند. این سازمان‌ها میتوانند تولیدکنندۀ قطعات و اجزای تشکیل‌دهنده محصول، شرکت تولیدکننده محصول نهایی، فراهم‌آورندگان خدمات تهیه و توزیع (لجستیک) و حتی مشتریان نهایی باشند.زنجیره تأمین میتواند داخلی و یا خارجی باشد. زنجیره تأمین داخلی آن قسمت از زنجیره است که در داخل خود سازمان شکل گرفته است و ساختار آن میتواند بسته به نوع شرکت، پیچیده یا ساده باشد. زنجیرۀ تأمین خارجی: هنگامی که شناخت زنجیره تأمین داخلی حاصل شد، باید آن را به قسمت خارجی زنجیره تعمیم داد. به عبارتی در خصوص ارتباطات کلیدی نیز صحبت کرد. این قسمت شاید فرصتهای بیشتری برای بهبود زنجیره پدید آورد، امَا درجه پیچیدگی آن را بالا می‌برد. در این قسمت مجدداً اولویتبندی انجام میشود، یعنی اینکه سازمان نیاز دارد روی آن بخشهایی از زنجیره متمرکز شود که مهم‌ترین موفقیتهای سازمان آنجا رقم خواهد خورد.
ب) مدیریت زنجیره تأمین: از چندین زاویه میتوان به مدیریت زنجیرۀ تأمین نگاه کرد. به مثابه اغلب فلسفههای مدیریت، تعاریف مدیریت زنجیره تأمین نیز باید هم اهداف راهبردی و هم اهداف تاکتیکی را پوشش بدهد.
مدیریت زنجیرۀ تأمین یکی از شاخه‌های نوظهور مدیریت است که روز به روز در حال تکامل و پیشرفت است. این مدیریت به دنبال راههایی برای کاهش هر چه بیشتر هزینه چرخۀ تولید محصول و ارائه خدمات تا رسیدن به دست مشتری است و ضمن بالا بردن کیفیت محصول و خدمات مورد نظر در این راه، از جدیدترین پیشرفت‌های علم مدیریت و فناوری بهره می‌برد.
فیلد و نیکولس مدیریت زنجیرۀ تأمین را از طریق تفکیک مفاهیم در دو اصطلاح، زنجیرۀ تأمین و مدیریت زنجیره تأمین تعریف میکنند. زنجیره تأمین شامل همه فعالیت‌های مرتبط با جریان کالاها از مرحله مواد خام به مصرف‌کننده نهایی و جریانهای اطلاعاتی مرتب با آن است و مدیریت زنجیره تأمین یکپارچهسازی این فعالیتها از راه بهبود روابط زنجیره تأمین جهت رسیدن به مزیت رقابتی پایدار است.
ایریس نیز مدیریت زنجیره تأمین را چنین تعریف می‌کند: مدیریت زنجیره تأمین به شبکهای از تسهیلات و فعالیتها اطلاق میشود که برای فراهم نمودن مواد اولیه، حرکت آنها در میان تجهیزات، ساخت کالا، توزیع نهایی کالای قابل مصرف و پشتیبانی پس از فروش مورد استفاده قرار میگیرد
در واقع، مدیریت زنجیره تأمین بر یکپارچهسازی فعالیت‌های زنجیره تأمین و جریانهای اطلاعاتی مرتبط با آن از طریق بهبود در روابط زنجیره در جهت دستیابی به مزیت رقابتی قابل اتکا تأکید داشته[1] و هماهنگی زیربنای انسجام در مدیریت زنجیره تأمین است که بر اساس اطلاعات شکل می‌گیرد . مدیریت زنجیره تأمین یعنی یکپارچه‌سازی سازمانهای درگیر و هماهنگ‌سازی بهتر جریانهای مواد، اطلاعات و مالی. در شکل شماره 1، فعالیت‌های مدیریت زنجیره تأمین به صورت ساده نشان داده شده که در آن جریان اطلاعات و مواد مشخص شده است .

1شکل 1- فعالیت‌های مدیریت زنجیره تأمین

پ) مدیریت زنجیره تأمین نظامی: با توجه به اینکه مدیریت زنجیره تأمین نظامی نسخه نظامی مدیریت زنجیره تأمین تجاری است به منظور فهم بیشتر، توضیحاتی دربارۀ این دو و ارتباط آنها با هم داده می‌شود.
در حالت کلى مدیریت زنجیره تأمین تجاری و مدیریت زنجیره تأمین نظامی از دو یا چند سازمان تشکیل مى‌شود که رسماً از یکدیگر جدا بوده و به وسیله جریان‌هاى مواد، اطلاعات و جریان‌هاى مالى به یکدیگر مرتبط مى‌شوند. این سازمان‌ها مى‌توانند بنگاه‌ها و سازمانهایی باشند که مواد اولیه، قطعات، محصول نهایى و یا خدماتى چون توزیع، انبارش، عمده‌فروشی و خرده‌فروشی تولید مى‌کنند. با توجه به کلیات فوق در اینجا به تشریح مدیریت زنجیره تأمین تجاری و نسخه نظامی آن پرداخته شده است.
مدیریت زنجیره تأمین تجاری به شرح شکل زیر، روند کسب‌وکار کلی را سازمان‌دهی میکند تا بتواند مطابق درخواست مشتریان، مواد و محصولات خام را به کالای نهایی، تبدیل کرده و آنها را به موقع توزیع کند.

2شکل 2- مدل مدیریت زنجیره تأمین تجاری

اما نسخه نظامی مدیریت زنجیره تأمین تجاری یا مدیریت زنجیره تأمین نظامی به شرح شکل شماره 3، به منظور انجام اقدامات مربوط به لجستیک نظامی به وجود آمده است. در عین حال مدیریت زنجیره تأمین نظامی قدری متفاوت با نوع تجاری در شرکتها است؛ زیرا تمرکز نظامیان بیشتر در پاسخ به نیازهای عملیاتی است.

3شکل 3- زنجیره تأمین نظامی

4- اهمیت و ضرورت تحقیق

امروزه تحولات عظیمی در عرصۀ مدیریت زنجیرۀ تأمین ایجاد شده است به طوری که از حالت سازمانی یا منطقهای به حالت جهانی تغییر پیدا کرده و در ابعاد نظامی هم به پیشرفتهای قابل توجهی رسیده است و کاربردهای فراوانی در جنگهای امروزی دارد و در جنگهای آینده این کاربردها بیشتر خواهد شد. لذا استفاده از این سیستم مخصوصاً در حوزۀ نظامی به صورت چشمگیری مورد توجه دشمنان قرار گرفته است؛ بنابراین شناخت آنها و مقابله با آن در عرصۀ دفاع ضروری بوده و دارای اهمیت فراوانی است. در واقع اهمیت و ضرورت شناخت مدیریت زنجیرۀ تأمین نظامی دشمنان و بهرهگیری از مدیریت زنجیرۀ تأمین نظامی در حوزۀ دفاع قابل توجه بوده و کمکی است در راستای ارتقاء هر چه بیشتر سطح آمادگي دفاعي. این ضرورت ارتقاء سطح آمادگی دفاعی به دفعات در سخنرانیهای فرماندهی معظم کل قوا قابل مشاهده است. در این بخش از نوشتار به منظور تأکید بیشتر در بیان ضرورت بهرهگیری از مدیریت زنجیرۀ تأمین نظامی به بیان جملاتی کوتاه از اوامر و تأکیدات فرماندهی معظم کل قوا بسنده شده آنجا که میفرمایند: «شما بايد خودتان را آماده كنيد؛ آمادگى از لحاظ تجهيزات – سلاح و مهمات و بقيه‌ى تجهيزاتى كه براى نيروهاى مسلح لازم است». «امكانات و تجهيزات پدافندى شناورهاى سطحى را در همه‌جا، بخصوص در درياهاى جنوب مورد توجه قرار بدهيد». «ارتقاء هرچه بيشتر آمادگي دفاعي تجهيزات پروازي موجود و غیره از وظايف مقرر شما است». «قدر موجوديهاى خودتان را از سلاح، تجهيزات، امكانات، ماشين‌آلات، ابزار و وسايل بدانيد و آنها را نگه داريد، تعمير كنيد و در حفظشان بكوشيد». «در مورد سلاح و تجهيزات هم هرچه كه امکانات كشور ايجاب بكند و اجازه بدهد، اقدام خواهد شد».

5- روش تحقیق

در راستای درک مفاهیم، توصیف و تبیین متغیرهای اساسی در موضوع تحقیق و با توجه به ماهیت کیفی بودن تحقیق از روش «کتابخانهای» استفاده شده است. روش تحقیق کتابخانهای در تمامی تحقیقات علمی مورد استفاده قرار میگیرد، ولی در بعضی از آنها در بخشی از فرایند تحقیق از این روش استفاده میشود و در بعضی دیگر موضوع تحقیق از حیث روش ماهیتاً کتابخانهای بوده و از آغاز تا پایان متکی به یافتههای تحقیق کتابخانهای است .تحقیق حاضر از حیث روش ماهیتاً کتابخانهای است.

6- اهداف تحقيق

محققان اعتقاد دارند که هدف هر تحقیق در موضوع آن نهفته است. چراکه محقق به دنبال آن چرایی است که به صورت یک جمله در آورده است. درنتیجه می‌توان گفت که هدف اصلی از انجام این تحقیق بررسی مدیریت زنجیرۀ تأمین نظامی آمریکا با تمرکز بر جنبه‌های فناورانۀ ازجمله استفاده از سیستم استاندارد کدگذاری است؛ که اهداف فرعی زیر را به دنبال دارد:

  •  ضرورت لجستیک بر پایه عملکرد در مدیریت زنجیرۀ تأمین نظامی آمریکا
  •  ارتباط مدل اسکور و مدیریت زنجیرۀ تأمین نظامی آمریکا
  •  نقش و جایگاه صنایع نظامی در مدیریت زنجیرۀ تأمین نظامی آمریکا
  •  روابط مشتریان لجستیک در مدیریت زنجیرۀ تأمین نظامی آمریکا
  •  نقش سیستمهای استاندارد کدگذاری در بهبود فرایندهای مدیریت زنجیره تأمین نظامی آمریکا

7- سؤالات تحقيق

تحقیق علمی با تلاش برای پاسخ دادن به سؤالات تحقیق آغاز میشود. با توجه به اینکه سؤال راهنماي محقق در طول كار خواهد بود لذا محقق، با در نظر گرفتن یک سؤال اساسی و تعدادی سؤال فرعی، اقدامات پژوهشی خود را متمركز نموده است. از این رو سؤال اساسی تحقیق عبارت است از:
– مدیریت زنجیرۀ تأمین نظامی آمریکا و عوامل تأثیرگذار در آن چگونه قابل تحلیل و تبیین است؟
به منظور دستیابی به سؤال اساسی تحقیق لازم است که به سؤالات فرعی زیر پاسخ داده شود

  •  لجستیک بر پایه عملکرد در مدیریت زنجیره تأمین نظامی آمریکا چه ضرورتی دارد؟
  •  ارتباط مدل اسکور و مدیریت زنجیرۀ تأمین نظامی آمریکا چگونه است؟
  •  صنایع نظامی در مدیریت زنجیرۀ تأمین نظامی آمریکا از چه نقش و جایگاهی برخوردار است؟
  •  نقش سیستم کدینگ یکپارچه در مدیریت زنجیرۀ تأمین نظامی آمریکا چگونه است؟

8- بحث و تحلیل

در این قسمت به مسئله اصلی تحقیق یعنی مدیریت زنجیره تأمین نظامی آمریکا و عوامل تأثیرگذار در آن پرداخته میشود؛ چراکه نیروهای مسلح برخی از کشورهای غربی ازجمله آمریکا از پیشروان مدیریت زنجیره تأمین نظامی و به‌کارگیری عملی آن بودهاند. آنان توانستهاند از تجربیات موجود برای پیشبرد امور به نحوی مؤثر جهت دستیابی به اهداف استراتژیک سازمانی بهره گیرند که در این مقاله ابتدا تحلیلی بر مدیریت زنجیره تأمین نظامی آمریکا صورت می‌گیرد و سپس عوامل تأثیرگذار در آن تبیین و روشن‌سازی می‌شود.
در دوره معاصر طی عمليات طوفان صحرا رویکردهای رایج در مدیریت زنجیره تأمین نظامی آمریکا با استفاده از كامپيوترهاي آن سال‌ها بسيار مثمر ثمر واقع شد.معروف‌ترین استفاده عملی از زنجیره تأمین نظامی، بحث انتقال نفرات و تجهيزات به برخی از کشورهای هم‌پیمان بوده است. چرخه اصلي حمل‌ونقل هوايي عبارت از بارگيري، انتقال، تحویل‌دهی و بازگشت به آمريكا تعريف شده بود؛ كه براي به حداكثر رساندن حجم بارگيري در حداقل زمان ممكن گروه‌های مختلف علمی در وزارت دفاع این کشور مشغول كار شدند. با توجه به مدل‌سازی و شبیه‌سازی انجام شده، گزینه‌های انتخابي مشخص و نتايج توسط ستاد فرماندهي مورد تأیيد قرار گرفت. به طور کلی با توجه به مشخص شدن چارچوب مسئله و تعیین الگوريتم راه حل، برنامهریزی لازم صورت گرفت تا عملیات اجرایی اين حمل‌ونقل گسترده و بی‌سابقه، مشخص و كنترل شود. برنامه اجرایی مناسب مدیریت زنجیره تأمین نظامی و اتخاذ لجستیک آن موجب به‌کارگیری ظرفيت نظامي ارتش آمریکا در جنگ شد.
همچنین حادثه یازدهم سپتامبر سال 2001، جنگ دوم خلیج فارس و در ادامه جنگ افغانستان نشان‌دهنده تمایل آمریکا به نقش جدید خود در جهان و موجب توسعه رویکردهای مدیریت زنجیره تأمین نظامی توسط این کشور شد. امروزه با مطرح شدن تهدیدات جدید امنیتی، نظریه‌پردازان آمریکایی، نقش جدید این کشور را به اصطلاح رهبری و فرماندهی جهان تعریف نمودند. آمریکاییها بر اساس نظریه «پیشتازی برای پیشوایی»، همواره میکوشند در حوزههای مختلف، به ویژه در حوزه‌های نظامی به سرآمدی دست یابند.
وزارت دفاع وظیفه هماهنگی و نظارت بر کلیه سازمان‌های دولتی که به طور مستقیم با امنیت ملی و موارد نظامی در ارتباط‌اند را بر عهده دارد. این وزارتخانه در داخل پنتاگون مستقر است و دارای سه بخش اصلی است:

  •  دپارتمان نیروی زمینی (ارتش)
  •  دپارتمان نیروی دریایی
  •  دپارتمان نیروی هوایی

در میان سازمانهای متفاوت این وزارتخانه، میتوان به مواردی چون سازمان دفاع موشکی، سازمان پروژه‌های دفاعی پیشرفته، سازمان اطلاعات دفاعی، سازمان اطلاعات ژئوفضایی دفاعی و سازمان امنیت ملی اشاره کرد.
پنتاگون ستاد فرماندهی دپارتمان جنگ آمریکا است که تشکیلات اداری آن در شهر واشنگتن قرار دارد. همان‌طور که گفته شد؛ این وزارتخانه شامل نیروی زمینی، نیروی دریایی، نیروی هوایی و نیروی تفنگداران دریایی (مستقل از نیروی دریایی) و همچنین سازمان‌های غیرجنگی مانند سازمان امنیت ملی و سازمان اطلاعات دفاعی را در بر میگیرد. در حوزه مدیریت زنجیره تأمین نظامی، «سازمان لجستیک دفاعی آمریکا» در وزارت دفاع که زیر نظر معاونت دستیابی، فناوری و لجستیک وزارت دفاع قرار دارد؛ وظیفه تجهیز نیروهای 4گانه و مدیریت لجستیک آنها را بر عهده دارد. از طرفی در نیروها واحدهای متولی مدیریت زنجیره تأمین نظامی نیز سازمان‌دهی مشخصی شدهاند. در نیروی زمینی، «معاونت دستیابی، لجستیک و فناوری»، در نیروی دریایی، «معاونت تأسیسات و محیط زیست» و در نیروی هوایی، «فرماندهی تسلیحات نیروی هوایی» وظیفه راهبری فعالیت‌های حوزه مدیریت زنجیره تأمین نظامی نیرو را بر عهده دارند.در شکل 4 ساختار وزارت دفاع آمریکا نشان داده شده است.

4شکل 4- ساختار وزارت دفاع آمریکا

وزارت دفاع آمریکا، صنایع نظامی این کشور را در 20 سال اخیر از 50 شرکت به 5 شرکت عمده کاهش داده است. این ابرپیمانکاران اصلی، شرکتهای کوچکتر را خریده و پروژهها را به صورت سیستمی برنامهریزی کرده و تحویل میگرفتند؛ اما رسمیت این شرکتها توأم با افزایش جنگ‌سالاری آمریکا جهت دستیابی به تسلیحات نوآورانهتر و دارای سرعت تولید بیشتر باعث شد تا برنامه‌های سازمان لجستیک دفاعی با پشتیبانی از شرکتهای کوچک و متوسط چالاک و نوآور، جهت دستیابی به توانمندی راهبردی در افق سال 2020 تعیین و طراحی شود.
در افق 2020، ایالات متحده همچنان از منافع جهانی برخوردار بوده و با بازیگران منطقهای متعددی درگیر خواهد بود. از طرفی دشمنان بالقوه نیز همپای ارتش آمریکا، به مراکز صنعتی و تجاری جهان و فناوریهای نوین دسترسی دارند. از اين رو آمریکا الزاماً برتری فناورانه خود را در همه حوزهها حفظ نخواهد کرد و باید انتظار داشته باشد که دشمنان بالقوه او، خود را با روند تکامل توانمندیهای آمریکا وفق دهند.
در حال حاضر آمریکا در حوزه‌های نظامی و تواناییهای کیفی جنگ متعارف برتری داشته و حتی از بازدارندگی اتمی کارآمدی برخوردار است؛ اما این توانمندی آمریکا از منظر نظریهپردازان، از پایداری کافی برخوردار نیست و در مواجهه با چنین توانمندیهای پرقدرتی؛ روی‌آوری به رویکردهای نامتقارن و تمرکز بر توسعه توانمندیهای پشتیبانی رزمی افزایش خواهد یافت.
در جهت ارتقای توانمندی مدیریت زنجیره تأمین نظامی در وزارت دفاع آمریکا نیز نوعی یکپارچه‌سازی پیش‌بینی شده است که با برطرف نمودن نیازهای درخواست شده از طرف مشتریان برای مواد، محصولات و خدمات شروع شده و به تحویل آنها به مشتریان اجرایی و عملیاتی ختم می‌شود. البته این فرایند شامل مواردی چون برگشت دادن محصولات، از بین بردن اجزای فرایند و گردش اطلاعات مورد نیاز میان تأمین‌کننده، مدیران لجستیک و مشتریان نیز می‌شود.
فرایند مدیریت زنجیره تأمین نظامی در وزارت دفاع آمریکا دربرگیرنده‌ی سازمان‌های دولتی و بخش خصوصی، فرایندها و سیستمهایی است که به طور انفرادی و یا گروهی نقش عمده‌ای را در نگهداری و تعمیر تجهیزات، تحویل به موقع اقلام در بخش نظامی و یا سایر قسمت‌هایی که در راستای منافع دفاع ملی ایالات متحده گام بر می‌دارند بازی میکند. به طور کلی تأمین مهمات و تجهیزات، نقش اساسی در پشتیبانی از ردهها ایفا می‌کند. از این رو استراتژی مدیریت زنجیره تأمین نظامی فراگیر بوده و یک اصل برای موفقیت در عملیات اجرایی لجستیک بر پایه عملکرد است. به طور کلی مدیریت زنجیره تأمین نظامی و تجاری در آمریکا هر کدام به شکلی فرایند برنامه‌ریزی، پیاده‌سازی و کنترل کارآمد، بهینه‌سازی هزینه‌ها و ذخیره‌سازی مواد اولیه، کنترل موجودی و همچنین اطلاعات مرتبط از نقطه‌ی آغاز تا پایان مصرف را دنبال می‌کنند؛ اما مهم‌ترین تفاوت این دو سیستم را می‌توان در بخش تأمین خلاصه نمود، تأمین اقلام در مدیریت زنجیره تأمین تجاری بیشتر از حوزه تولیدات صورت می‌گیرد؛ ولی در مدیریت زنجیره تأمین نظامی معمولاً در حوزه تعمیرات و بازسازی برنامه‌ریزی و اجرا می‌شود.

الف) ضرورت لجستیک بر پایه عملکرد در مدیریت زنجیره تأمین نظامی آمریکا

گوناگونی روابط بین سازمانی که میتواند در زنجیره تأمین وجود داشته باشد به پیچیدگی و چالشهای مدیریتی دامن میزند. این پیچیدگی در زنجیره تأمین وزارت دفاع آمریکا که با مدیریت بیش از چهار میلیون کد فنی انبارداری در بین هزاران خدمات مشتری که با صدها سیستم اطلاعات مدیریت لجستیک در ارتباط است نیز پیچیده و تأمل برانگیز است. در این خصوص لجستیک بر پایه عملکرد در کنار مدیریت زنجیره تأمین نظامی طراحی و پیاده‌سازی شده است.
لجستیک بر پایه عملکرد یک استراتژی یا یک مدل برای پشتیبانی از تولید در سیستمهای تسلیحاتی است که از طریق یک ساختار پشتیبانی منسجم بر پایه‌ی موافقت‌نامه‌ها، پیوست‌های فنی و قراردادهای دو یا چندجانبه شکل گرفته است.
فرایند لجستیک بر پایه عملکرد، شامل 12 مرحلهی جداگانه است:
1- جمع آوری و یکپارچه‌سازی نیازها
2- تشکیل تیم لجستیک بر پایه عملکرد
3- تعیین خط مبنای سیستم
4- توسعه خروجی‌های عملکردی
5- یکپارچه نمودن پشتیبانی تولید
6- اتخاذ استراتژی تخصیص کارها به تأمین‌کنندگان مختلف
هر مرحله شامل دستورالعملهایی برای پشتیبانی از اتمام موفق و کامل هر یک از مراحل است تا منابع مورد نیاز کاربران تأمین شود. وزارت دفاع آمریکا تلاش می‌کند مفاهیم مدیریت زنجیره تأمین را به وسیلهی پیاده‌سازی لجستیک بر پایه عملکرد به طور پیوسته و با استفاده از مدل اسکور، پیاده‌سازی و اجرا کند.

ب) ارتباط مدل اسکور و مدیریت زنجیره تأمین نظامی آمریکا

با توجه به فضای رقابتی ایجاد شده در حوزه‌های تجاری و الگوبرداری بخش نظامی از بخش تجاری در سنوات اخیر، سازمانهای نقش‌آفرین در زنجیره تأمین بایستی با به‌کارگیری مدلهای تعالی، خود را مورد بازبینی و بررسی قرار داده و توان خود را بهبود بخشند. یکی از مهم‌ترین مدل‌های تعالی برای بررسی وضعیت فعالیت‌های زنجیره تأمین، مدل اسکور است. در این مدل وضعیت جریانهای زنجیره مورد ارزیابی قرار می‌گیرد .معمولاً در فاز اول استراتژیهای کلی و اولویتهای نخست سازمان‌ها با وضعیت موجود و در فاز دوم و سوم جریانهای مواد و اطلاعات درون و برون سازمان مزبور مورد بررسی و ارزیابی قرار میگیرد؛ بنابراین مدل اسکور، فرایند ایجاد ارزش افزوده در شبکههای زنجیره تأمین درون و برون‌سازمانی را نشان میدهد. در این مدل هر کدام از اتصالات زنجیره تأمین وظایف خود را در جهت رضایت مشتریان انجام میدهند و طبعاً اگر یکی از اتصالات ضعیف عمل کند ممکن است منجر به تحویل با تأخیر، سفارشات ناکافی، کیفیت ضعیف محصولات تحویلی، وقفه در تولید و نهایتاً ناخشنودی مشتریان شود.
فرایند تأمین از فروشندگان و تأمین‌کنندگان بزرگ و کوچک در وزارت دفاع آمریکا در مدل زنجیره تأمین نظامی آمریکا، مشابه بخش تجاری با همان سبک اتصالات مرسوم در مدل اسکور صورت میگیرد. به طور کلی اقلام عمده در حال تهیه توسط تأمین‌کنندگان رده 1، در انبارهای مشخصی ذخیره‌سازی میشوند که ذخیره‌سازی در این انبارها نیز معمولاً مطابق خواست تأمین‌کنندگان رده 2 (خرده تأمین‌کنندگان) انجام می‌شود. انبارهای رده 1، به عنوان انبارهای ذخیره نظامی و یا مراکز پشتیبانی مدیریت یکپارچه در نظر گرفته می‌شوند که معمولاً به مراکز تأمین منطقهای رده 2 و یا به نقاط مصرف که از لحاظ جغرافیایی نزدیک‌تر هستند ارسال می‌شود.
در بسیاری از موارد (ازجمله در سازمان لجستیک دفاعی آمریکا) اقلام مورد نیاز، در انبارهای اصلی نگهداری شده و یا ممکن است مستقیماً به مراکز توزیع و مصرف (با مالکیت دولتی) ارسال شوند. از طرفی خرده تأمین‌کنندگان نیز به‌وسیله‌ی دپارتمانهای خدمات نظامی بخش خصوصی به انبارهای اصلی و یا نقاط توزیع متصل بوده که در مکانهای داخل و یا خارج ایالات متحده مستقر هستند.
سیستم خرده‌فروشی بخش خصوصی، نیازهای خود را از سیستم تأمین عمده‌فروشی بخش دولتی طلب نموده که این خود یک نوع دادوستد را نهادینهسازی و اقلام مورد نیاز، به سیستم خرده‌فروشی تحویل میشود.
امروزه در سازمانهای نظامی یک تمایل قوی برای انجام کارکردهای تأمین خرده‌فروشان در بخش خصوصی وجود دارد؛ بالعکس در مورد تصاحب و مدیریت خصوصی فعالیت‌های تأمین عمده‌فروشی، بخش دولتی فعال است که به‌رغم ماهیت دولتی آن، شکل اجرای فعالیت‌ها به صورت تجاری مدنظر قرار گرفته تا به این طریق، مواردی چون انعطاف‌پذیری صنعتی، خدمات پشتیبانی مکفی و غیره به وجود آید.
مدیریت تجهیزات جنگی مدل مدیریت زنجیره تأمین نظامی وزارت دفاع آمریکا، جهت پشتیبانی مناسب، اقلام را به چهار طبقه تقسیم می‌کند:
اقلام تعمیر پذیر انحصاری: اقلام تعمیرپذیری که در سازمان نظامی منحصربه‌فرد بوده و معمولاً فروشنده اولیه یا تولیدکننده تجهیزات اصلی، تأمین و پشتیبانی فنی آن را بر عهده دارند. به طور کلی در اقلام تعمیرپذیر انحصاری، نظارت بالایی در خدمات پشتیبانی فروش وجود داشته که این امر عمدتاً بر عهدهی فروشندهی اولیه گذارده می‌شود که معمولاً وی دسترسی آسانی به دادههای فنی و منابع لازم جهت پشتیبانی فنی دارد.
اقلام تعمیرپذیر عمومی: این اقلام که دارای منابع تأمین وسیعی هستند؛ طی فرایند مدیریت تجهیزات جنگی مدیریت زنجیره تأمین نظامی به شکل سازمان‌دهی شده اداره شده و معمولاً از طریق فرایند لجستیک عملکرد پایه تأمین میشوند.
اقلام مصرفی انحصاری: اقلام مصرف شدنی انحصاری که بعد از مصرف دور انداخته می‌شوند؛ غالباً به‌وسیله‌ی فروشندهی اصلی (بدون حضور واسطه‌ها و یا ذخیره‌سازی گسترده) تأمین و تهیه می‌شوند. نظارت بالایی نیز در سفارش این اقلام وجود دارد و مستقیماً جهت تأمین به فروشندهی اصلی ارجاع داده می‌شود.
اقلام مصرفی عمومی: این اقلام در سیستم‌های مختلف، بکار برده می‌شوند و در بخش نظامی از طریق لجستیک عملکرد پایه تأمین و تهیه می‌شوند.
در مورد ارزیابی مدل اسکور از فرایندهای درون و برون مدیریت زنجیره تأمین نظامی در هر یک از طبقات فوق، توجه به چند نکته اصلی ضروری است:
الف- تبیین طرحها و برنامهها: به طور کلی در سیستم زنجیره تأمین نظامی، محدودیت سیستمهای قدیمی و نیازهای قانونی باید با انجام طرح‌ها و برنامه‌های مورد نیاز تحت نظارت قرار گیرند. چالش‌های موجود در مدیریت زنجیره تأمین نظامی، غالباً مربوط به توسعه و حفظ هماهنگی و یکپارچه‌سازی برنامه‌ها در جهت کاهش هزینه‌ها، افزایش رضایت مشتری و ارتقاء آمادگی سیستم جنگ‌افزاری و مهماتی است.
ب- بررسی منابع: بررسی وضعیت منابع، مشابه مدیریت زنجیره تأمین کسب‌وکار در نظر گرفته می‌شود.
ج- ساخت و تعمیر: فعالیت‌های ساخت و تعمیر در فرایند نگهداری و تعمیرات اتفاق می‌افتند که تأثیر مستقیمی بر هزینه و زمان‌بندی زنجیره تأمین دارد. طرح‌ریزی برنامه زمان‌بندی و اجرای فرایند تعمیرات، طول زنجیره تعمیری را مشخص می‌کنند که بر میزان موجودی انبار در زنجیره تأمین و مقدار زمان لازم برای تحویل به موقع خدمات توافقی به مشتریان تأثیرگذار است.
در فرایند ساخت و تعمیر اسکور، مؤلفه‌های مانند ساخت برای ذخیره‌سازی، ساخت طبق سفارش و مهندسی طبق سفارش با تولید و یا تعمیر مواد و مواد مرتبط هستند.
بر اثر اهمیت سیستمهای جنگ‌افزاری و مهماتی و نت آنها در مدل مدیریت زنجیره تأمین نظامی میتوان اصطلاح ساخت و تعمیر را با بهبنه سازی فعالیتها به مفهوم ساخت و نگهداری تغییر داد.
د- تحویل به موقع: اهمیت و اولویت چشمگیر تحویل به موقع، مشابه زنجیره تأمین کسب‌وکار.
ه- سیستم بازیافت: به طور کلی اهمیت زیادی در مدیریت برگشت اقلام مصرف نشده از طرف مشتریان و رده‌های مصرف‌کننده در سیستم‌های لجستیک نظامی وجود دارد. اگر مشتریان، تجهیزات و مهمات را به هر دلیلی برگردانند؛ اقلام دریافتی قاعدتاً بایستی تعمیر شده و یا برای مصرف فوری یا به عنوان مازاد بر نیازهای فعلی ذخیره شوند. از این رو در بهینه‌سازی مؤلفه‌هایی چون زمان، کیفیت، هزینه و غیره لازم است برنامه‌ریزی مناسبی صورت گیرد؛ چراکه ارزش اقلام ذخیره شده به مرور زمان تا هنگام مصرف به تدریج کم خواهد شد.
همانند عروق در موجود زنده در مدل مدیریت زنجیره تأمین نظامی نیز سه جریان عمده کالا، سرمایه و اطلاعات نقش عروق حیاتی را بر عهده دارند که با طرح‌ریزی و برنامه‌ریزی مناسب، بررسی وضعیت منابع، ساخت و تعمیر هوشمندانه، تحویل به موقع و همچنین بازیافت مناسب می‌توان عملکرد زنجیره تأمین را طبق داده‌های مدل اسکور و هر مدل ارزیابی دیگر تقویت نمود.

پ) جایگاه و نقش صنایع نظامی در مدیریت زنجیره تأمین نظامی آمریکا

به طورکلی قدرت نظامی و تهاجمی آمریکا متکی به صنایع دفاعی بخش خصوصی است که نیروهای نظامی را مورد پشتیبانی قرار میدهند. بدون حضور و یاری بخش خصوصی، وزارت دفاع قادر به اداره مدیریت زنجیره تأمین نظامی نخواهد بود؛ به‌ویژه آنکه بخشی از این مأموریت، گسترش و حمل‌ونقل نیروهای نظامی و تجهیزات آنها در خارج از مرزهای آمریکا است. از طرفی رقابت گسترده در بازار فروش، تثبیت وضعیت دادوستد، جهانی‌شدن صنایع و تمایل به کاهش نیروی انسانی مازاد، به افزایش ریسک‌پذیری صنایع نظامی منجر شده است. وجود شرکت‌های صنعتی که در یکدیگر ادغام شده‌اند، مشکلات به‌مراتب بیشتری را برای وزارت دفاع این کشور ایجاد نموده است؛ چراکه اطمینان از حضور پیمانکاران اصلی، رده دوم، سوم، چهارم که نیازمندی‌های مشتریان در مدیریت زنجیره تأمین نظامی بخش صنعت را درک نمودهاند نیز پیچیدهتر شده است.
در بخش صنعت رویکرد بخش خصوصی به نیروی کار ارزان در ملل دوست یا وابسته آمریکا به منظور سوددهی بیشتر و ثبات کیفی محصولات تغییر یافته است. رویکرد جدید در تناقض آشکار با روش سنتی که تولیدات نظامی در محدوده صلاحیت ارتش منظور شده بود، قرار دارد و هم‌اینک به طرز چشمگیری متکی به پیمانکاران و شرکت‌های خصوصی است. حتی صنایع نظامی بخش دولتی به سمت خصوصی‌سازی روی آورده‌اند. از طرفی وزارت دفاع آمریکا به‌شدت راغب به پیروی از سیاست‌های تدوین شده در تولیدات نظامی و ارائه خدمات منحصربه‌فرد به ارتش است، بدین منظور در مدیریت زنجیره تأمین نظامی، زیرساخت‌های صنایع دفاعی در بخش خصوصی و وزارت دفاع آمریکا از مدت‌ها قبل در بسیاری از سطوح، تغییرات لازم اعمال شده است؛ بخصوص در قراردادهای منعقده میان صنایع نظامی بخش خصوصی با ارتش، تغییرات زیادی دیده می‌شود. مثلاً در زمان تعیین شده برای پیمانکاران جهت تحویل محصولات، دسترسی به منابع و نیروی کار و پشتیبانی لجستیکی در عمر اقلام تحویلی، ضوابط فی‌مابین تدوین شده است .

ت) روابط مشتریان لجستیک در مدیریت زنجیره تأمین نظامی آمریکا

سازمان‌ها با استفاده از مدیریت روابط مشتریان لجستیک میتوانند چرخه فروش را کوتاه‌تر و وفاداری مشتری به ایجاد روابط نزدیک‌تر و درآمد را افزایش دهند. سیستم مدیریت روابط با مشتری می‌تواند کمک کند تا ضمن حفظ مشتریان موجود، مشتریان جدیدی نیز جذب شوند. سازمان‌های لجستیکی کنونی، متولی بخش نظامی در ایالات متحده آمریکا روش‌های جدیدی را شامل مدیریت ارتباط با مشتری، تحلیل ارزش مشتری و سازوکارهای پیشرفته خدماتی را بکار بسته‌اند تا کارایی ارتباطات مشتریان و تأمین‌کنندگان به‌شدت افزایش یابد.
مدیریت روابط مشتریان را جمع کردن منابع درونی سازمان به منظور برآوردن لازمههای خدمت به مشتریان تعریف کردهاند که این موضوع در وزارت دفاع آمریکا (و با درجه اهمیت بیشتر در بخش تجاری این کشور) لازم‌الاجرا تلقی می‌شود. در نمودار زیر وضعیت روابط مشتریان لجستیک در مدیریت زنجیره تأمین نظامی که مبین فاصله بارز یکپارچه‌سازی در پشتیبانی نیازهای فعلی و آتی است؛ نمایش داده شده و مشخص می‌شود؛ که وضعیت فعلی یکپارچه‌سازی در پشتیبانی از نیازهای نظامی در حد ارتباطات دادوستدی بوده و لازم است در آینده به وضعیت ارتباطی در حد شرکا و یا مشتریان رسانده شود.

5نمودار 1- برآورد یکپارچه‌سازی در پشتیبانی نیازهای رزمی

 

  •  سازمانهای لجستیکی نمیتوانند دیکته کنند که ارائه خدمات به کدام رده رزمی در اولویت قرار دارد.
  •  مأموریت آماد رسانی بر مأموریت‌های درآمدی و اقتصادی ارجحیت دارد.
  •  سازمان‌های لجستیکی بایستی بخش پویایی را به نام ترجیحات مشتری ایجاد و اداره کند.
  •  ساختار سازمانی امور لجستیکی در جهت خدمات‌رسانی به مشتریان گسترش یابد.
  •  میزان فروش به مشتریان نظامی حتی‌الامکان افزایش یافته تا هزینه‌ها کم شود.
  •  منابع تأمین در دسترس جهت برآورده کردن نیازها و انتظارات مشتریان افزایش یابند.
  •  تحقق چشم‌انداز رزم آینده با درک مؤثرتر و بهتر نیازهای مشتریان پشتیبانی شود.
  •  تحویل به موقع محصولات مورد نیاز و ارائه اطلاعات قابل اعتماد از تأمین‌کنندگان به مشتریان
  •  صنایع تأمین‌کننده نظامی خود را به سمت سیاست تحویل به موقع و پیش‌بینی برنامههای تعمیر و نگهداری سوق دهند.

مقایسه ارتش آمریکا و سایر کشورها در بخش نظامی و در حوزه لجستیک و زنجیره تأمین نظامی نسبتاً دشوار است چراکه تفاوت‌های اساسی در ساختار سازمانی، وظایف و اهداف میان آنها وجود دارد؛ مثلاً استراتژی امنیت ملی آمریکا باید پاسخگوی تمامی بحران‌های متفاوت در تمام دنیا باشند ولی تقریباً در سایر ملل این‌گونه نیست و برنامهریزیها در سطح ملی و نهایتاً منطقهای است. این تفاوت اساسی میان استراتژی تهاجمی آمریکا و استراتژی تدافعی سایر ملل بسیار قابل ملاحظه است با این وجود نیروهای مسلح آمریکا و همه کشورها مأموریت‌های امنیتی در موطن اصلی خود را دارند یا همه سیستم‌های نظامی باید قادر به ثابت و پایدار نگه‌داشتن نیروهای خود در حین انواع مختلف بحران‌ها باشند و طبعاً سیستم لجستیکی باید قادر به اجرای عملیات پشتیبانی در داخل و خارج کشور و در حین بحران‌های پیش‌آمده نیز باشند.

ث) نقش سیستمهای استاندارد کدگذاری در بهبود فرایندهای مدیریت زنجیره تأمین نظامی آمریکا

هرچند امروزه استفاده از سیستمهای کدگذاری کالا متداول شده است، اما نخستین کاربردهای سیستم‌های طبقه‌بندی و کدگذاری کالا در حوزه لجستیک بوده است. سیستم‌های کدگذاری اقلام سیستمهایی هستند که به هر کالا یک شناسه (کد) منحصربه‌فرد تخصیص می‌دهند که این شناسه در طول عمر کالا یکسان باقی می‌ماند و آن کالا در تمامی فرایندهای زنجیره تأمین با آن شناسه شناخته می‌شود. لجستیک بخش دفاعی ایالت متحده آمریکا نیز از اوایل قرن بیستم، استفاده از سیستم‌های کدگذاری کالا را به منظور تسهیل فرایندهای لجستیکی در دستور کار قرار داده است. در ابتدا از سیستم‌های کدگذاری محلی و چندگانه در بخش‌های مختلف صنایع نظامی خود استفاده می‌نمودند؛ اما به تدریج به سمت استفاده از یک سیستم کدگذاری جامع حرکت کردند. پس از تشکیل سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)، ایالت متحده آمریکا به عنوان رهبر این سازمان طرح استفاده همه اعضای ناتو از یک سیستم کدگذاری در حوزه لجستیک را مطرح نمودند. در ادامه مختصری در خصوص استفاده ایالت متحده از سیستمهای کدگذاری در حوزه لجستیک و زنجیره تأمین بخش دفاعی تشریح می‌شود.
در سال (1945) طبق دستور روزولت – رئیس‌جمهور وقت امريكا – و با پشتوانه قانون فدرال، سيستم طبقه‌بندي موجودي فدرال ايالات متحده (FSC) پي‌ريزي شد. در این سيستم تمامي اطلاعات كالا در كاتالوگهايي به همراه كالا عرضه ميشد. سپس همه اين کاتالوگ‌ها جمعآوري شدند و در سال 1947 سيستمي براي شناسايي تمام كالاهاي فدرال شامل كالاهاي تحت پوشش آژانس دولتي مهندسي عمران و سازمان خدمات عمومي طراحي شد. طبقهبندي موجودي فدرال، تمام نيازهاي يك سيستم هماهنگ براي شناسايي و ثبت موجودی‌ها را برآورده ميكرد. اين نوع طبقهبندي يك طبقهبندي جهاني براي كالا و دربرگیرنده تمامي دستهها و طبقات بالقوه ملزومات دفاعي بود. در همين سال با پايان جنگ جهاني دوم (1945) در انبارهاي متعلق به نيروهاي مسلح ايالات متحده، شش ميليون قلم كالا وجود داشت كه مديريت و كنترل اين موجودی‌ها و ساير فعالیت‌های لجستيكي آنها كاري بسيار سخت و پرهزينه بود. سازمان دفاعي ايالات متحده علاقهمند بود كه با كاهش تنوع اقلام بداند در تمام انبارها چه كالاهايي را در دسترس دارد تا بتواند از تمام سرمايه خود استفاده كند؛ همچنين خواهان يك زبان مشترك براي تبادل اطلاعات مربوط به اقلام در درون تشكيلات دفاعي خود بود تا بتواند مسائل ناشي از چندگانگي سازمان‌ها را از بين ببرد. با تشكيل سازمان پيمان آتلانتيك شمالي (NATO) در سال 1949 اين سازمان نيز به يك زبان مشترك براي موجودی‌ها نياز داشت تا نيروهاي نظامي در كشورهاي مختلف با مليت‌هاي گوناگون بتوانند كارهاي لجستيك خود را هماهنگ نمايند. در سال 1958 سيستم طبقهبندي موجودي فدرال به عنوان پايه سيستم طبقهبندي ناتو پذيرفته شد. به همين منظور متخصصيني از كشورهاي مختلف عضو ناتو بر اساس يك الگو به نام FIIN اقلام را طبقهبندي نمودند و به عنوان مثال شش ميليون اقلام موجودي آمريكا به دو ميليون كاهش يافت كه باعث صرفه‌جويي‌هاي عظيمي در هزينهها ازجمله هزينه كنترل موجودي و سفارش و غیره شد. سپس اين سيستم به تمامي كشورهاي عضو گسترش يافت و هر كشور مسؤوليت كدگذاري اقلام توليدي خود را به عهده داشت. كشورها مسئول بودند كه با تأمین اطلاعات لازم براي كدگذاري و تعريف منحصربه‌فردي از اقلام خود در سطح ملي، شماره‌هايي را به اقلام موجود تخصيص دهند. اين كارها با استفاده از FIIG و شماره موجودي منحصربه‌فرد ناتو براي هر قلم كالا انجام ميگرفت. بدين ترتيب تمام كشورها (حدود چهل كشور) در كار طراحي سيستم درگير شدند و ظرفيت سيستم شامل حدود بيست ميليون قلم كالاي انبار شده بود. ساختار كلي كد ناتو (NCS) به صورت زير است. چهار رقم اول بر اساس ساختار FSC و نه رقم دوم كه شماره شناسايي اقلام ناتو (NIIN) است بر اساس الگوي FIIN مشخص ميشود.

6
طراحان سيستم، اهداف اصلي ذيل را براي ناتو در نظر گرفته بودند:

  •  ايجاد يك زبان مشترك براي ارتباط‌ها و تبادل اطلاعات بين كاربران سيستم ناتو
  •  تشويق كشورهاي عضو ناتو جهت استفاده از سيستم به عنوان مبناي ايجاد سيستم مديريتي و اطلاعاتي موجودي در درون بخش‌های دفاعي خود
  •  ايجاد بانك اطلاعات فراگير جهت بازيابي اطلاعات لازم

اهداف کاربردي سيستم كدگذاري ناتو نيز در موارد ذيل خلاصه ميشود:

  •  پشتيباني و هدايت زنجيره تأمین كالا
  •  ارائه و امكان خدمات متقابل اطلاعاتي اعضاء
  •  افزايش تعامل كشورها
  •  كاهش زمان ازکارافتادگی تجهيزات
  •  شناسايي منابع تأمین كالا
  •  پيگيري منابع تأمین كالا
  •  پشتيباني از صنايع داخلي اعضاء
  •  پشتيباني تجارت الكترونيك
  •  صرفه‌جوئی‌های اقتصادي
  •  كاهش موجودي اقلام
  •  جلوگيري از ورود كالاهاي غير ضروري و مازاد
  •  كاهش قيمت فروش محصولات
  •  تحليل هزینه‌های زنجيره تأمین
    با توجه به مطالب بالا ملاحظه ميشود كه سيستم كدگذاري ناتو در زنجيره تأمین نظامی آمریکا و کشورهای عضو ناتو نقش اساسی دارد و برای كنترل موجودي و ايجاد زبان مشترك در بين چندين سازمان بكار ميرود و باعث بهبود عمليات لجستيكي آنها مي‌شود. به همین می‌توان گفت که سیستم‌های کدگذاری کالا یکی از عوامل تأثیرگذار مهم در زنجیره تأمین بخش دفاعی محسوب می‌شود.

9- نتیجه گیری

در حوزه مدیریت زنجیرۀ تأمین نظامی، «سازمان لجستیک دفاعی آمریکا» در وزارت دفاع که زیر نظر معاونت دستیابی، فناوری و لجستیک وزارت دفاع قرار دارد؛ وظیفه تجهیز نیروهای 4 گانه و مدیریت لجستیک آنها را بر عهده دارد. از طرفی در نیروها واحدهای متولی مدیریت زنجیرۀ تأمین نظامی نیز سازمان‌دهی مشخصی شدهاند. در نیروی زمینی، «معاونت دستیابی، لجستیک و فناوری»، در نیروی دریایی، «معاونت تأسیسات و محیط زیست» و در نیروی هوایی، «فرماندهی تسلیحات نیروی هوایی» وظیفه راهبری فعالیت‌های حوزه مدیریت زنجیرۀ تأمین نظامی را بر عهده دارند.
وزارت دفاع آمریکا، شرکتهای صنایع نظامی این کشور را به تعداد قابل توجهی کاهش داده است؛ اما ابرپیمانکاران اصلی، شرکتهای کوچکتر را خریده و پروژهها را به صورت سیستمی برنامهریزی کرده است. رسمیت این شرکتها توأم با افزایش جنگ‌سالاری آمریکا جهت دستیابی به تسلیحات نوآورانهتر و دارای سرعت تولید بیشتر باعث شد تا برنامههای سازمان لجستیک دفاعی با پشتیبانی از شرکتهای کوچک و متوسط چالاک و نوآور، جهت دستیابی به توانمندی راهبردی در افق سال 2020 تعیین و طراحی شود.
فرایند مدیریت زنجیره تأمین نظامی در وزارت دفاع آمریکا دربرگیرنده‌ی سازمانهای دولتی و بخش خصوصی، فرایندها و سیستمهایی است که به طور انفرادی و یا گروهی نقش عمده‌ای را در نگهداری و تعمیر تجهیزات، تحویل به موقع اقلام در بخش نظامی و یا سایر قسمتهایی که در راستای منافع دفاع ملی آمریکا گام بر میدارند بازی میکند.
لجستیک پایه بر عملکرد در مدیریت زنجیره تأمین نظامی آمریکا ضروری است. در واقع لجستیک بر پایه عملکرد یک راهبرد یا یک مدل برای پشتیبانی از تولید در سیستم‌های تسلیحاتی است که از طریق یک ساختار پشتیبانی منسجم بر پایه‌ی موافقت‌نامه‌ها، پیوست‌های فنی و قراردادهای دو یا چندجانبه شکل گرفته است.
یکی از مهم‌ترین مدل‌های تعالی برای بررسی وضعیت فعالیت‌های زنجیره تأمین، مدل اسکور است. در این مدل وضعیت جریان‌های زنجیره مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. فرایند تأمین از فروشندگان و تأمین‌کنندگان بزرگ و کوچک در وزارت دفاع آمریکا در مدل مدیریت زنجیره تأمین نظامی، مشابه بخش تجاری با همان سبک اتصالات مرسوم در مدل اسکور صورت می‌گیرد.
صنایع نظامی در مدیریت زنجیره تأمین نظامی آمریکا از نقش و جایگاه بالایی برخوردار است. به طورکلی قدرت نظامی و تهاجمی آمریکا متکی به صنایع دفاعی بخش خصوصی است که نیروهای نظامی را مورد پشتیبانی قرار می‌دهند. بدون حضور و یاری بخش خصوصی، وزارت دفاع قادر به اداره مدیریت زنجیره تأمین نظامی نخواهد بود؛ به‌ویژه آنکه بخشی از این مأموریت، گسترش و حمل‌ونقل نیروهای نظامی و تجهیزات آنها در خارج از مرزهای آمریکا است.
در خصوص روابط مشتریان لجستیک در مدیریت زنجیره تأمین نظامی آمریکا باید گفت که سازمان‌ها با استفاده از روابط مشتریان لجستیک میتوانند چرخه فروش را کوتاه‌تر و وفاداری مشتری به ایجاد روابط نزدیک‌تر و درآمد را افزایش دهند. سیستم مدیریت روابط با مشتری می‌تواند کمک کند تا ضمن حفظ مشتریان موجود، مشتریان جدیدی نیز جذب شوند. سازمان‌های لجستیکی کنونی، متولی بخش نظامی در ایالات متحده آمریکا روش‌های جدیدی را شامل مدیریت ارتباط با مشتری، تحلیل ارزش مشتری و سازوکارهای پیشرفته خدماتی را بکار بسته‌اند تا کارایی ارتباطات مشتریان و تأمین‌کنندگان به‌شدت افزایش یابد و بالاخره اینکه بخش دفاعی ایالت متحده آمریکا با استفاده از سیستم‌های کدگذاری اقلام دفاعی در سطح ملی و در سطح ناتو فرایندهای لجستیکی خود را بهبود داده و از این طریق صرفه‌جویی بسیار زیادی در هزینه‌های کنترل موجودی اقلام نموده است.

کلید گشایش در لجستیک و مدیریت محموله ها در زنجیره تامین sscc

چکيده

در حال حاضر راهكار رديابي از نقطه توليد تا مصرف با سه كليد شناسايي GS1 امكان پذير است. GTIN شماره جهاني قلم كالاي تجاري ،GLN شماره جهاني موقعيت مكاني و SSCC كد سريالي محموله ارسالي. كد سريالي محموله ارسالي يا SSCC مي تواند به وسيله شركت‌ها براي شناسايي هر تركيبي از اقلام تجاري يك واحد لجستيكي كه براي انبار كردن يا حمل و نقل بسته بندي شده‌اند، استفاده شود. براي مثال مي‌تواند يك جعبه، پالت يا بسته‏ هاي پستي باشد. در اين نوشتار به معرفي اين(SSCC) كليد شناسايي(كليد كد) GS1 مي‌پردازيم و مهمترين زواياي آن را شرح مي‌دهيم.

مقدمه

امروزه مديريت ارتباطات در يك زنجيره تأمين به مبحثي ارجاع داده ميشود كه آنرا همان مديريت زنجيره تأمين (SCM) ميناميم. با بياني واضح تر، يك زنجيره تأمين تنها زنجيرهاي از فعاليت‏هاي تجاري به صورت ارتباطات يك به يك يا بنگاه به بنگاه نميباشد، بلكه شبكهاي از فعاليت‏هاي تجاري و ارتباطات بين آنهاست. «مديريت زنجيره تأمين» فرصت‌هايي را براي حصول يك تشديد مثبت در يكپارچهسازي و مديريت درون شركتي و بين شركتي پيشنهاد ميكند. در اين حالت،

«مديريت زنجيره تأمين» با مزيت‌هاي فرايندهاي تجاري در ارتباط بوده و روش جديدي را براي مديريت فعاليت‌هاي تجاري و ارتباطات با ساير اعضا در زنجيره تأمين ارايه ميدهد.
مفهوم «مديريت زنجيره تأمين» از يكپارچهسازي خدمات لجستيكي درطول زنجيره تأمين به سمت يكپارچهسازي و مديريت فرايندهاي كليدي تجاري درطول زنجيره تأمين باز تعريف شده است. براساس همين شفاف شدن تفاوت بين «مديريت زنجيره تأمين» و لجستيك، در سال 2003، انجمن مديريت لجستيك تعريف اصلاح شدهاي از لجستيك را ارايه كرد. اين تعريف اصلاحي به وضوح موضع انجمن مديريت لجستيك را بيان ميدارد كه «مديريت لجستيك» را به عنوان جزئي از «مديريت زنجيره تأمين» معرفي ميكند.
اين تعريف اصلاح شده بدين صورت است:
لجستيك آن قسمت از مديريت زنجيره تأمين است كه كارايي و اثربخشي جريان روبهجلو و روبهعقب و نيز ذخيرهسازي كالاها، خدمات و اطلاعات مربوطه بين نقطه آغازين زنجيره تا نقطه مصرف نهايي بهمنظور تأمين نيازمندي‌هاي مشتريان زنجيره را برنامهريزي ميكند، بهكارميگيرد، و كنترل ميكند.
لجستيک
اين لغت ريشه‌اي يوناني دارد و در موارد نظامي براي جابجايي جنگ‌افزار ، مهمات و جيره غذايي در مواقع حرکت از مکان اصلي به سمت خط مقدم استفاده مي‌شود. در زبان يوناني ، رومي و امپراطوري رم شرقي، نظامياني وجود داشتند با نام LOGISTIKAS که وظيفه مسائل مالي و تقسيم مايحتاج بر عهده آنان بوده است.
در ديکشنري آکسفورد لجستيک به اين صورت تعريف شده: قسمتي از علوم نظامي که وظيفه تهيه و تحويل آماد و جابجايي مواد و افراد و تجهيزات را دارد.
و در ديکشنري ديگري به اين صورت تعريف شده است : مدت زماني که براي مهيا کردن منابع مورد نياز است.
همينطور لجستيک به صورت عمومي شاخه‌اي از علوم مهندسي است که سيستم‌هاي انساني بجاي سيستم‌هاي ماشيني ايجاد مي‌کند.
گستره‌هاي مديريت لجستيک عبارت هستند از:

  •  لجستيک داخل مرزهاي يک کشور
  •  لجستيک داخلي
  •  لجستيک خارج از مرزهاي کشور

لجستيك به كليه فعاليت‏هاي هماهنگي اطلاق مي‏شود كه جهت بررسي، تحقيق، مطالعه و برآورد نيازها و احتياجات اوليه در زمينه وسايل و تجهيزات، ماشين‌ها و ابزارآلات ، تاسيسات و قطعات از هر نوع و كليه امور مربوط به تهيه، توليد، بيمه، نگهداري، انبارداري، توزيع، حمل و نقل، تنظيم و تهيه روش انجام كار، طراحي سيستم و دستور العمل و نظارت بر موارد فوق انجام مي‌گيرد.
منافع بكارگيري دانش لجستيک و مديريت زنجيره تأمين

  •  موجودي‌هاي کمتر
  •  بهره‌وري بالاتر
  •  چابکي بيشتر
  •  موعدهاي تحويل کوتاهتر
  •  سود بالاتر
  •  رعايت حقوق بيشتر مشتري
  •  وجود موجودي‌ها و اندازه انباشته‌ها به مقدار صحيح
  •  قابليت مشاهده و ردگيري رخدادها
  •  کاهش هزينه‌‌ها
  •  افزايش خدمت‏دهي به مصرف‌كنندگان
  •  ايجاد مزيت‌هاي رقابتي
  •  تعامل نزديکتر با تأمين کنندگان
  •  ايجاد فرصت براي خريد مقادير زياد و با هزينه کمتر
  •  ايجاد مرجع پاسخگويي
  •  توانايي اجراي دقيق سيستم‌ها به صورت ترکيبي

لجستيک در صنايع مختلف

توجه به گسترش فعاليت‌هاي صنعتي و بازرگاني و عزم جدي در سطوح مختلف كشورها در زمينه تعالي و توسعه، دقت در تمامي ابعاد تأمين، توليد و توزيع را -فراتر از نوع و كيفيت محصول- براي جهش در پيشرفت ايجاب مي نمايد.  مطالعه تجربه جهاني در اين زمينه نقش مديريت زنجيره تأمين و لجستيك را بسيار برجسته مي‌نمايد.
بخش مهمي از محصولات و خدمات مرتبط با مديريت زنجيره تأمين و لجستيك در حوزه هايي تعريف مي شوند كه عبارتند از: سيستم‌ها و تجهيزات حمل و نقل محصولات و بار ، فناوري‌ها و سيستم‌هاي ذخيره‏سازي و انبارش، فناوري‌هاي حمل و نقل اقلام خشك، اقلام مايع و اقلام فله اي، خدمات و فناوري‌هاي لجستيك مواد خطرناك، داراي ريسك و ويژه، انواع سيستم‌هاي كنترل (بيسيم و غيره)، سيستم‌ها و نرم افزارهاي مديريت حمل و نقل و مديريت انبار و غيره . بدين ترتيب فعالان عرصه حمل و نقل از شاخص‏ترين فعالان عرصه لجستيك و خدمات زنجيره تامين هستند.
همچنين، بخشي از محصولات و خدمات مرتبط با مديريت زنجيره تأمين و لجستيك در حوزه  بسته‏بندي انواع و اقسام مواد و محصولات به منظور انتقال، توزيع و فروش است. مواد و محصولاتي كه از لحاظ ابعاد، سياليت يا جامد بودن، ميزان فسادپذيري، فاصله توليد كننده تا مصرف كننده و غيره متفاوت هستند. بدين ترتيب فعالان حوزه بسته بندي از مهمترين فعالان عرصه لجستيك و خدمات زنجيره تأمين به شمار مي آيند.
در کنار مسائل صدرالاشاره، مواد و محصولات غذايي كه طيف بزرگي را شامل مي‏شوند، داراي ويژگي‌هاي منحصر به فردي هستند.  اين ويژگي‏ها در زمينه هايي از قبيل ابعاد، ميزان و زمان فسادپذيري، سياليت يا جامد بودن، فاصله توليد كننده تا مصرف كننده، مدت زمان تحويل و غيره مطرح هستند. از رو شرايط و مشخصات خاصي براي زنجيره تأمين و لجستيك اين نوع مواد و محصولات به وجود مي‏آيد. بدين ترتيب فناوري‌ها و تجهيزات و سيستم‌هاي مديريتي، برنامه‏ريزي، نرم افزاري و عملياتي خاص در
حوزه‏هاي حمل و نقل، انبارش، توزيع، شناسايي، كدگذاري و رديابي، توزيع، بسته بندي و ديگر حوزه‏هاي لجستيكي طلب مي‏كند.
توجه به مشخصات مواد و محصولات صنايع نفت و گاز و پتروشيمي ويژگي‏هايي از قبيل داشتن ارزش استراتژيك، سيال بودن و پيوستگي بعضي از اقلام، فله‌اي بودن بعضي از اقلام، قابليت بسته بندي شدن بعضي از اقلام، خطرناك و داراي ريسك بودن، نياز به شرايط خاص براي انجام فرآيندهاي توليدي، انبارش، انتقال و مصرف برجسته مي‏شود. اين ويژگي‏ها شرايط و مشخصات خاصي را براي زنجيره تأمين و لجستيك اين نوع مواد و محصولات ايجاب مي كند.
موانع توسعه لجستيك و مديريت زنجيره‏هاي تأمين در كشور
بانك جهاني در گزارشي 5 عامل اصلي را مهمترين موانع توسعه لجستيك و مديريت زنجيره تأمين در كشورهاي درحال توسعه معرفي كرده است كه در مورد كشورمان نيز مصداق دارد.

  •  زيرساخت‌هاي ناكافي
  •  زيرساخت‌هاي ضعيف حمل‌ و نقل و قوانين متعدد و مختلف مربوط به آن
  •  زيرساخت‌هاي مخابراتي ناكافي
  •  وسايل حمل‌ونقل فرسوده و ناكافي
  •  شبكه جاده‌اي ناكافي
  •  انبارهاي ناكافي
  •  شبكه راه‌آهن اندك و قديمي
  •  چالش‌هاي اقتصادي
  •  درك ضعيف از اقتصاد رقابتي
  •  ضعف در برنامه‌ريزي اقتصادي واقع‌ بينانه و عملي
  •  ضعف در تثبيت مسير اقتصادي
  •  بازار كوچك داخلي و كمبود اطلاعات در بازار
  •  سيستم بانكي ناكارا و نرخ هاي بهره بالا
  •  مشكلات و نارسايي‌ها در حمايت‌هاي اقتصادي دولت
  •  ناكارايي نظام مالياتي
  •  چالش‌هاي مديريتي
  •  مديريت بروكراتيك و عدم هماهنگي‏هاي ميان سازماني در زنجيره
  •  عدم انعطاف‌پذيري سيستم
  •  عدم اعتماد بين اجزاي زنجيره و طولاني بودن سيستم‌هاي قضايي جهت حل و فصل دعاوي
  •  كمبود نيروي انساني متخصص و صلاحيت‌دار

یکی از مشکلات بزرگی که عدم تمرکز در فعالیت‏های شرکت های حمل ونقل در کشور ما وجود دارد دوباره کاری و حمل ونقل زائد است. طبق آمار غیر رسمی هم اکنون در کشور 50 درصد کامیون ها خالی تردد می‏کنند. دلیل آن هم چیزی نیست جز فقدان مراکز لجستیکی متمرکز، که اگر چنین مراکزی وجود داشتند کامیون ها در همان لحظه تخلیه بار برای بارگیری دوباره آماده می شدند.
استفاده از زباني جهاني و مشترك و پيروي از نظامي واحد و كارآمد GS1 مي‌تواند گره از كار حمل و نقل كشور بگشايد و با پياده‌سازي راه‌كارهاي نظام GS1 در حمل و نقل و لجستيك اين مهم-رفع معزلات حمل و نقل و لجستيك- به سمت مسيري روشن‌تر البته با همت همه بخش‌ها و سازمان‌ها دخيل در اين امر ميسر خواهد شد.

كاربردهای SSCC

SSCC يك كليد بسيار حياتي براي رديابي است، كه به منظور شناسايي منحصر بفرد هر واحد پخش لجستيكي و محتوايش در سراسر زنجيره تأمين استفاده مي شود.
SSCC شركت ها را قادر مي سازد تا هر واحد لجستيكي را، براي سفارش كارآمد و مديريت حمل‌و‌نقل پيگيري كنند.
SSCC مي تواند در يك كد ميله اي يا تگ EPC/RFID كدگذاري شود، از اين طريق مي توان اطمينان داشت كه واحد لجستيكي با دقت و سهولت در بين شركاي تجاري در هر نقطه اي از جهان به صورت منحصر به فرد شناسايي مي‌شود.

هنگامي كه اطلاعات SSCC به صورت الكترونيكي از طريق EDI يا EPCIS به اشتراك گذاشته مي‌شود، شركت‌ها مي‌توانند ‌اطلاعات وضعيت واحد لجستيكي در بخش ترانزيت، و همچنين جزئيات محموله را با اطمينان خاطر به اطلاعات حمل و نقل مرتبط كنند.
SSCC شركت‌ها را قادر مي سازد تا به اطلاعات اضافي (بهترين زمان مصرف، تاريخ انقضاء، شماره بچ، لوگوي تأمين كننده، آدرس مشتري و …) از واحد لجستيكي دست يابند. اين اطلاعات مي تواند از طريق اعلاميه ارسال يا پيغام يادآوري ارسال پيشرفته، پيش از ورود واحد لجستيكي مخابره شود. به محض دريافت اعلاميه ارسال، SSCC اسكن خواهد شد، اطلاعات لازم فراهم مي‌شود تا دريافت كالاها، و همچنين روند صورتحساب پيرو آن، با سرعتي بالا انجام شود.
SSCC كاملا با استاندارد ISO/ICE 15459 – بخش 1، شناسه‌هاي منحصربه فرد براي واحدهاي حمل و نقل و لجستيك سازگار است.
SSCC مانند پلاك ماشين، شرط لازم براي رديابي واحدهاي لجستيكي در بيشتر زنجيره‌هاي تأمين بين المللي است.

مهترين مزايای SSCC

  •  اطلاعات دقيق و به موقع در مورد محموله وارد مي‌شود.
  •  اطلاعات در مورد واحد لجستيكي با دقت بيشتر و قابل اعتمادتر و با سرعت بيشتري در دسترس خواهد بود.
  •  اتلاف زمان و خطاي انساني كاهش مي‌يابد.
  •  كاهش ارسال اشتباه محموله‌ها.
  •  قابليت رديابي در تمام سطوح در كل زنجيره تأمين.
  •  تحويل بدون دردسر، تطابق سريع در قبال فاكتور.
  •  افزايش سرعت، همراه با كاهش اشتباهات و حذف نياز به دوباره برچسب زدن به واحد لجستيكي در طول راه.

SSCC طبق مراحل ذيل با ارتباط جريان فيزيكي به جريان اطلاعات، بهره‌وري و قابليت رديابي ايجاد مي كند:

  •  اختصاص SSCCها
  •  چاپ برچسب حاوي SSCC
  •  الصاق برچسب به پالت
  •  با ارسال SSCC از طريق اعلاميه ارسال (eCom)، ورود كالاها اعلام خواهد شد و قابليت دريافت كارآمد توسط مشتري امكان‌پذير مي‌شود.
  •  SSCC از طريق پيغام eCom، دستورالعمل حمل و نقل كارآمد و صحيح توسط موسسه حمل و نقل را قادر مي‌سازد.
  •  با در اختيار داشتن SSCC در پايگاه داده‌ها و رويدادهاي EPCIS، امكان رديابي در لحظه توسط ذي‌نفعان فراهم مي‌شود.

ساختار SSCC: كد سريالي محموله ارسالي از 18 رقم تشكيل شده و منحصر به فرد است و با شناسه كاربردي (AI) 00 (نوع و ساختار اطلاعات بعد از اين شناسه‌ها، شناسايي مي‌كند) در هر نقطه از زنجيره تأمين قابل شناسايي است. اما قالب آن در شكل زير نشان داده شده.

Extension Digit(رقم توسعه): مي تواند هر مقدار 0-9 داشته باشد و براي افزايش ظرفيت مرجع سريال استفاده مي شود.

(GCP)GS1Company Perfix: پيش شماره شركتي GS1 است كه از طريق MOها به شركت مونتاژ واحد لجستيك اختصاص داده مي‌شود.GCP كمك مي كند تا اطمينان حاصل شود كه SSCC اختصاص داده شده در سراسر جهان منحصر به فرد است.
Serial Reference: سريال مرجع، يك شماره سريال كه توسط شركت مونتاژ واحد لجستيك ايجاد شده است. ساده‌ترين راه براي اختصاص اين شماره، ايجاد سريالي يا پي در پي است، به عنوان مثال ….00000,…00001,…00002
Check Digit: رقم كنترل، با استفاده از الگوريتمي كه توسط GS1 تعريف شده، محاسبه مي‌شود.
به هر محموله قبل ارسال يك برچسب لجستيكي همراه با يك كد SSCC منحصربفرد تعلق خواهد گرفت. در طول فرآيند زنجيره تأمين از تأمين كننده تا قبل از رسيدن به مشتري اين كد اسكن خواهد شد، تا در هر لحظه محل آن محموله، مشخص گردد. شكل زير سير محموله را به صورت نمادين نشان مي‌دهد.

شناسه كاربردي: يك شناسه كاربردي(AI) رشته اي از دو يا چند كاركتر است، كه آغارگر هر رشته از المان مي‌باشد. شناسه هاي كاربردي پيشوندهاي منحصر به فرد هستند كه مفهوم و شكل رشته اطلاعاتي كه دنباله شناسه كاربردي هستند را شناسايي مي كنند.
براي مثال AI 00 مشخصه يك SSCC است، AI 01 مشخصه يك كد GTIN، 10 AI يك شماره بچ و…

نكته بسيارمهم

يك كد SSCC نبايد تا حداقل يك سال به محموله‌اي ديگر اختصاص داده شود و اين مدت زمان بسته به نوع محصول مي‌تواند بيشتر نيز باشد.

نتيجه‌گيری

از همه مطالب فوق مي‌توان فهميد عدم پياده‌سازي يك نظام يكپارچه بين المللي در طول زنجيره تأمين، كشور را با مشكلات زيادي مواجه نموده است. استفاده از يك سيستم كدگذاري بين المللي يكپارچه مي‌تواند راه‌كار مفيدي در حل مشكلات حمل و نقل و لجستيك باشد. كد SSCC به عنوان يكي از شناسه‌هاي GS1 در عرصه حمل و نقل، نقش كليدي براي باز كردن اين مشكل ايفا مي‌كند، مشروط به اينكه در سراسر زنجيره تأمين اسكن و ثبت گردد و زير ساخت‌هاي استفاده از آن در ساير بخش‌هاي اثر گذار مثل گمرك و پايانه‌ها حمل و نقل، … فراهم شود.